چقدر زود دیر شد ...
خیلی دلم سوخت ... حیف شد . حیف اون موهاش که روی پیشونیش میریخت . حیف اون صدای خش دار و به یاد موندنیش ... باورم نمی شد ۶۴ ساله باشه . باورم نمی شد که مریض باشه . باورم نمیشه که رفته باشه ...
حیف شد . حیف ....
خیلی دلم سوخت ... حیف شد . حیف اون موهاش که روی پیشونیش میریخت . حیف اون صدای خش دار و به یاد موندنیش ... باورم نمی شد ۶۴ ساله باشه . باورم نمی شد که مریض باشه . باورم نمیشه که رفته باشه ...
حیف شد . حیف ....
نقل از روزنامه جمهوری اسلامی :
*** دبیر کل ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام گفت : فیلم " اعدام فرعون " بر اساس مواضع امام (ره ) ساخته شده است . . وی در خصوص واکنش خانواده ی انور سادات و دولت مصر نسبت به ساخته شدن فیلم مستند " اعدام فرعون " گفت : من آرزو داشتم رویکرد غیرتمندانه ی دولت مصر درایران نیز وجود داشت و دستگاه دیپلماسی ایران هم می آموخت که همانگونه که آنها از رهبران منفورشان ( توجه بفرمائید فرموده اند منفورشان ) دفاع میکنند ، ماهم از مواضع انقلاب ،امام و آن چیزهائی که به صراحت از سوی امام مطرح شده است ، دفاع کنیم ".
اینجاست که جا دارد چند سئوال مطرح شود :
۱- آیا ترور انورسادات باید مورد تائید و تمجید خانواده اش قرار گیرد ؟
۲- آیا دولت و مردم مصر باید از ترور رهبر کشورشان خوشحال می شدند ؟
۳- آیا در حال حاضر مواضع انقلاب ، امام و آن چیزهائی که به صراحت از سوی امام مطرح شده است ، در نظر مسئولین نظام به اندازه ی انور سادات همانقدر منفور است که باید از آنها دفاع نمود ؟
۴- آیا به نظر شما این دبیرکل محترم از سواد ادبیاتی بسیار بالا برخوردار هستند یا نیستند ؟
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
نقل از روزنامه آفتاب یزد :
*** اکنون میتوان این سئوال را مطرح کرد که از دو گروه فوق - فرماندهان نظامی آمریکا و سیاستمداران قدر ناشناس عراقی - کدامیک برای ایران خطرناک تر هستند ؟ آیا مسئولان ایرانی تصور نمی کنند که در صورت افزایش این گروه از عراقی ها ، خطر ایشان برای ایران بسیار بیشتر ار فرماندهان نظامی آمریکائی است که ارادت خود به رئیس جمهور کشورمان را مخفی نمی کنند ؟ راستی مقام خودباخته عراقی که با دستپاچگی و ذوق زدگی ، دست جلاد اسرائیلی را می فشارد برای آینده ایران خطرناک تر است یا فرمانده نظامی که مرخصی خود را به تعویق می اندازد تا با رئیس جمهور ضد اسرائیلی ایران ، عکس یادگار بگیرد ؟
،،،،، ای بابا هیچکدام اینها برای آینده ایران خطرناک نیستند . چقدر باید انسان زود باور باشد که این حرفها را باور کند . عراق الان بهترین امکانات را از ایران می گیرد . صادرات آمریکا در دوره ریاست جمهوری بوش ( به گفته تیتر یک روزنامه سرمایه مورخ چهارشنبه ۱۹ تیرماه ) ۱۰ برابر شده است . اسرائیل هم که دارد از اوضاع و احوال منطقه حالش را می برد ... کدامیک از اینها برای آینده ی ایران خطرناک است ؟
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
نقل از روزنامه سرمایه مورخ ۱۹ تیرماه :
رئیس جمهور احمدی نژاد : تحریم ها هدیه به ملت ایران است ...!!!
،،،،،،،،،،،،، دست شان درد نکند . می گویند روستائی بیچاره ای بی خبر از همه جا به تهران می آید . ایام تاسوعا و عاشورا بوده ... پشت سر جمعیت می رود و بعد از مدتی همراه جمعیت به درون مسجدی می رود . توی سینی های بزرگ قیمه پلوی دبشی میآورند و شروع میکنند همگی به خوردن . روستائی بیچاره که از همه گرسنه تر بود همچنانکه با دست لقمه های بزرگ بر میداشت یواشکی دم گوش بغل دستی اش میگوید : مگه چه خبر است که اینجا غذا میدهند؟... بغل دستی اش میگوید : یعنی تو نمیدونی ؟ .... نه والله ...... بغل دستی اش میگوید : ابله این روز روزی است که یزید امام حسین را کشت ... روستائی همچنانکه با ولع لقمه ها را در دهان میگذارد ، دست خود را به روی دور لبهای چرب و چیلی اش میکشد و میگوید : دستش درد نکنه ... دستش درد نکنه ...
***********************
تو خیابونم ............ گرمای هوا به گفته تلویزیون ۴۲ درجه و باتوجه به مشاهدات اینجانب بیشتر از ۵۰ درجه است . برق نیست . ماشینها پشت چراغ قرمزهای خاموش ایستاده اند . خر تو خری است که بیا و ببین . به دوستم زنگ میزنم که شاید به خونه ی اون پناه ببرم . اونا هم برق ندارن . طرفای پاسداران هم برق نیست . همه پرخاشگر و عصبی هستن ...... اشکال ندارد مگر نه اینکه بنا به گفته همین مسولین محترم نداشتن گاز در زمستان و برق در تابستان تقصیر خود ماست و تقصیر هیچ مقامی نیست . کما اینکه این کمبود برق و گاز از سالیان سال وجود داشته . اصلا" تقصیر شاه بوده . اصلا" تقصیر خاتمی و دارو دسته اش بوده . اصلا" این دولت فخیمه کنونی مقصر نیست که با وجود درآمد سرشار این سالها ، میرود در ونزوئلا نیروگاه میسازد و به ترکیه گاز می فروشد و چه و چه و چه ...... تقصیر خود ماست که توی این سالها صرفه جوئی نکرده ایم . اصلا" ما مقصر به دنیا آمده ایم و مقصر از دنیا می رویم . حرفی هست ؟ کسی چیزی گفت ؟ برم نون بخرم ؟ برم نفت بخرم ؟
وقتی قیافه ی معصوم و دردکشیده و مظلومت را پس از سالها دیدم ... وقتی صادقانه حرف میزدی و لابلای حرفهایت بوی درد نه سال اسارت و تحمل میامد ، بی اختیار گریستم . گریه ام هم از خوشحالی بود و هم از سر غم ... خوشحالی اینکه که بالاخره رها شدی و غم اینکه چه ها که نکشیدی برادر جان ...
فقط یه شعر توی ذهنم می چرخید و می چرخید و می چرخید :
پرواز را به خاطر بسپار ...
جای شما خالی ... یکی باید به این گشت ارشاد و چه و چه و چه بگه برو کشکتو بساب ... پنجشنبه شب دو هفته پیش جای شما خالی عروسی دعوت داشتیم . چه عروسی ... محشر ... ارکستر قیامت ... هوا یخ ... محل نزدیکی های حصارک کرج ... عروس و داماد توپ توپ و هر دو پس از عروسی عازم سوئد ...
خواننده جز آهنگهای تاپ روز چیز دیگه ای نمیخووند . وسطش هم یه خانم که مقیم دوبی بود و صدای خوبی هم داشت چند تا آهنگ از سیما بینا و هایده خووند که حالی داد اساسی ها ...
اونوقت میگن اینجا ایرانه و بگیر و ببنده و چه و چه و چه ... نه عزیزم اینجا ایرانه . اگه پول داشته باشی عروسی و مهمونی که اینجا میگیری توی تنگ دل لوس آنجلس و هالیوود هم دیده نمیشه . اگه پول داشته باشی کیف و حال دو عالم همینجاست و بس ... اگه پول داشته باشی بهترین چیزها رو میخوری و بهترین لباسا رو می پوشی . البته راستیاتش توی این عروسی خیلی ها خیلی خیلی کم لباس پوشیده بودند و من نمیدونم توی اون هوای یخ ( که خدائیش توی برف زمستون امسال هم من اینقدر یخ نزده بودم )، چطور دوام آوردند ...گناهشون رو نمیشورم شاید هم دمی به آب سنگین منکراتی زده بودن و هیچی حالیشون نبود . خدا خودش میدونه و بنده های خودش ...
شام چی بود ؟ از شیر مرغ تا جون آدم ... دسر چی هر چی دلت بخواد ... راه براه میوه و شیرینی و آبمیوه و خلاصه دردسرتون ندم . ار برکت پول پدر عروس که آهنفروش بود و پدر داماد که تاجر فرش ، از دولت می رفع ملالی کردیم . اونهم از عمر شبی بود که حالی کردیم ...
اینجا بود که برای یک میلیون و ششصد و شصت و ششمین بار به ما ثابت شد که بابا پول خیلی بهتر از ثروته و ثروته اساسا" خیلی بهتر از علمه و این علمه که اینجا جواب نمیداد و تو اگه دانشمند اتمی هم بودی و عروسیت توی یکی از تالارهای در پیت برگزار میشد ، نه حالی بود و نه حولی ...
به قول معروف : تهرون ، تهرون که میگن جای قشنگیه ، حیف که مردمونش بدن ...
دیشب توی برنامه مثلث شیشه ای که همراه بهاره رهنما برگزار شد ، آهنگ زیبا و خاطره انگیز عارف بوسیله یک گروه کر خوونده شد ... بد نبود ولی چه اشکالی داشت که این آهنگ با همون صدای بیادماندنی عارف پخش بشه . چه اشکالی داشت ؟
وقتی افشین خواننده لوس انجلسی با اون برادر عجیب و غریبش با خواننده های زیر زمینی ایران آهنگ مشترک میخوون و همصدائی اصفهانی با دی جی معروف اونور آبی اشکالی نداره ... شنیدن آهنگ اصلی با صدای خاطره انگیز عارف چه اشکالی میتوونه داشته باشه ؟
روز مادر بر همه ی مادران پاک و فداکار ایرانی مبارک ...
بیائید تا هستند قدرشان را بدانیم که وقتی نباشند، هیچکس جایشان را پر نخواهد کرد ...
نقل از روزنامه سرمایه مورخ اول تیرماه ۱۳۸۷ صفحه ۲۲ :
*** در ششمین اجلاسیه ی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد ، که با موضوع روحانیت و نظام برگزار شد ، محمود احمدی نژاد با تشریح اوضاع داخلی و خارجی کشور و مهم ترین دستاوردهای دولت نهم در عرصه های مختلف ، از نقشه ی آمریکا برای ریودن وی در عراق و انتقال به آمریکا پرده برداشت و گفت : " براساس اطلاعات موثق ، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامه ریزی کرده بودند که به فضل الهی با تغییر یکی دو برنامه در اراده و تصمیم آنها تزلزل ایجاد شد و وقتی متوجه موضوع شدند که عراق را ترک کرده بودیم و آن ها همچنان مبهوت مانده اند . "
**************
راستش را بخواهید ، منهم از ساعتی که این مطلب رو خوونده ام مات و مبهوتم ...
هماخانم آه بلندی کشید و آخیشی گفت و تکیه شو داد به دیوار پشتی و چشاشو چند لحظه رو هم گذاشت . توی خوابش هم نمی دید که بالاخره به آرزوش رسیده باشه . چقدر به این و اون التماس درخواست کرده بود که این دفه که میان زیارت ، هرجور شده اونو هم بیارن . مگه نه اینکه از همه خوشیها و زیارتها و سیاحتهای دنیا بی نصیب و بی بهره مونده بود . خنده دار تر از همه اینکه اسمش توی شناسنامه نوشته شده بود : هما خانم سعادت ... حالا چه همائی و حالا چه خانمی و حالا چه سعادتی ؟ بماند ...
هماخانم یه دفه ی دیگه دستش رو برد زیر پیرهنش و نامه رو واسه هزارمین بار لمس کرد . چقدر به پسر مش یعقوب التماس کرده بود که این نامه رو بدون یک کلمه پس و پیش براش بنویسه . خدا عمرش بده پسر بچه هم هرچی هما خانم گفته بود نوشته بود بی کم و کاست . هما خانم همراه نوشته شدن نامه اونقدر اشک ریخته بود که بالاخره اشک بنده ی خدا نامه نویسش رو هم درآورده بود .
چی باید می نوشت ؟ نوشته بود که به حرمتت قسم منو از شر این مرتیکه معتاد بی آبرو که همین صنار سی شاهی درآمد رخت شوری و کلفتی رو ازم میگیره و دود میکنه و تازه ادا هم در میاره که با این پولا نمیشه جنس اعلا خرید ، راحت کن ... احمد رو سر براه کن انقده دنبال شر نباشه . انقده زور نگه . انقده مردمو اذیت نکنه ... ا اکرم رو همون اکرم نگر دار... بی همه چیز اسم خودشو کرده اکی و راه به راه اینور و اونور سرگردونه ... کاری بکن یه خری پیدا بشه دستشو بگیره تا بیشتر از این آبرو ریزی نکنه . انقده هر روز منو دم کلونتری نخوان ... چقدر واسه اجابت این دعاها باید گریه میکرد ؟
خانم بغل دستیش تکونش داد : پاشو ... وقتشه . بریم نامه رو بندازیم . باید بریم ... بعد یه بطری آب معدنی کوچیک از کیفش درآورد و جلوی چشمای تشنه ی هماخانم سعادت سرکشید . هما خانم پاشد . دور از چشم خانم بغلی قمقمه ی کهنه رو که اکرم بهش ماموت میگفت بیرون آورد و همون زیر چادرش چند قلپ آب خورد و توی دلش بخودش لعنت فرستاد...
چند نفری دور چاه حلقه زدن ... یکی یکی نامه ها رو فرستادن توی چاه ... هماخانم دوباره دستشو برد زیر پیرهنش ، نامه رو در آورد ... چند تا دعا خووند ... یه عالمه نذر و نیاز کرد ... یه عالمه اشک توی چشمش رو ریخت روی پاکت نامه و یواشکی نامه رو انداخت پائین ...
از فرداشبش اکرم دیگه خونه نیومد . هماخانم هیچ نگران نشد . عادت داشت که اکرم پاری وقتا هفته به هفته هم خونه نیاد ...
به سه روز نکشید که شوهرش سر کوچه بدون اینکه آخی گفته باشه ، درجا سکته زد و مرد ... نه کسی از مرگش ناراحت شد و نه مجلسی براش گرفتن ... چند تا در و همسایه جست و گریخته بهش تسلیتی گفتن و تموم ...
دوهفته بعد از مرگ شوهرش ، پسرش احمد رو به جرم زورگیری و تجاوز به زور و عنف ، قاطی اراذل و اوباش گرفتن و دو سه روز بعد جنازه ش بالای دار می رقصید ...
نزدیک به یک ماه بعد ، یه روز همسایه در خونه شو زد و گفت که تلفن باهاش کار داره . چادر نمازش رو روی پیرهن سیاه پوشید و رفت پای تلفن ... صدای شادو سرحالی پشت تلفن فریاد زد : مامی ... هما خانم بی اختیار بیشتر روشو محکمتر گرفت و گفت : اشتباه گرفتین ... من مامی نیستم ... صدا دوباره فریاد کشید : قطع نکن ننه ... اکی هستم ... اکرم ... خواستم بگم نگران من نباش ... حالم خوبه . جام هم خوبه . مگه دعا نمیکردی که یه خری پیدا بشه از دستم راحت بشی . اینجا یه عالمه خر دارم ... پولم دارم ... اگه بدونی چقدر خوش میگذره ... اینجا پر از آدمای خر پوله ... میفهمی مامی ... از دست تو و اون کوچه بن بست چهار متری و اون خونه مسخره ت راحت شدم ... بای
هما خانم سعادت به خونه برگشت . آه بلندی کشید و آخیشی گفت و تکیه شو داد به دیوار اتاق شیش متریش و چشاشو روی هم گذاشت .
بعد بلند بلند گفت : آخ که قربونت برم حضرت ... آخ که چه خوب میدونستی راحت شدن از دست این سه تا شر راهی جز این نداره ...
هما خانم سعادت خوابش برد . خوابی خوش که کم از خواب بعد از زایمان نداشت ...
عرضم به حضورتون که جناب سید احمد علم الهدی در خطبه های نمازجمعه مشهد گفته اند که : به تمام مسئولان و متولیان فرهنگی کشور تاکید میکنم که مساله حجاب در مملکت حیاتی است و مساله بی حجابی در کشور مانند قطع رگ گردن دین و انقلاب است ." همچنین فرموده اند که : " زن بی حجاب پیاده نظام آمریکا و اسرائیل و همان نیرویی است که آمریکا و اسرائیل وارد ایران کرده است تا نظام و انقلاب را شکست دهد . "
***************
حبس ابد با تو چه خوبه ، آی که چه عشقی داره ... پس تا ابد حرفای عاشقونه بیشتر بزن
این چه سر و رازیه که با اینکه تمام جاده های منتهی به شمال و غرب و شرق و جنوب کشور از شدت ترافیک بسته است ... با اینکه ملت امروز و دیروز از شب تا صبح و از صبح تاشب در جاده ها مانده اند ، بازهم خیابانهای اصلی شهر تهران پر از ماشین و دود و ترافیک است. ولیعصر به طرف تجریش و مسیرهای روبه دربند و اوین و درکه قفل شده ، فرحزاد جای سوزن انداختن نداره . پارکها مملو از جمعیت است ... اینطور نباشد که کسی ارتحال کند و بقیه عشق و حال ... اینهمه جمعیتی که تلفیزیون از جمعیت عزادار نشان میدهد از کجای دنیا آمده اند ، فقط خدا میداند و بس ...
ساعت ۷ بعداز ظهر از ولیعصر به طرف شمرون حرکت کردیم درنهایت ساعت ۹ شب بدون اینکه راه به جائی برده باشیم ، خسته و کوفته با حالت تهوع و شکوفه زدن به خانه مراجعت نمودیم . عجب داستانیست این رفتن و برگشتن ما ...
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
توی مملکتی که هنوز رخوت تعطیلات یکماهه نوروز از تن خیلی ها بیرون نرفته ، یهو تعطیلات یه هفته ای ارت هالیدی پیش روت کاسه ی چکنم چکنم میزاره ... توی مملکتی که شب میخوابی و صبح پا میشی و می بینی قیمت همه چی یک به دو بالا رفته ، توی مملکتی که رئیس سازمان جوانانش توی تلفیزیون علنا" اعلام میکنه که همه چی وفق مراده و فقط مونده ۱۲ میلیون جوون ایرونی عزب که باید باهم ازدواج کنن و به مغلطه و سفسطه در میاد که اصلا" مسئله ازدواج جوونا ربطی به مشکل مسکن و کار نداره و فقط تقصیر خونواده هاشونه که کمک نمیکنن .... توی مملکتی که همه چیز با دعا و ثنا و تبرک و تبریک و تهنیت به این و اون جور میشه ... توی مملکتی که نه سر داره و نه ته ... توی مملکتی که پولش میره اونطرف دنیا و فقرش میمونه واسه مردم خودش ... توی مملکتی که سر چهارراههاش پره از بچه های خیابون و کار ... توی مملکتی که دختراش واسه پول به عربا و پاکستانیها فروخته میشن ... توی مملکتی که ... بگذریم ...
توی این مملکت گل و بلبل چیزهای خوب هم اتفاق میفته . همش که نباید سیاه نمائی کرد ... همین دیشب آقای الهام اعلام کرد که مسئله ی مسکن رو خیلی راحت حل کرده ... خیلی راحت مث آب خوردن ... خیالتون راحت شد ؟ حالا فهمیدین که اقتصاد چیز خیلی مهمی هم نیست . پس شما هم صاحب خونه میشین ... عجب راه حلی !!! چطور این به فکر این ۵۷ اقتصاد دان کل نرسیده بود خدا میدونه و بس ...
راه حل آقای الهام خیلی خوبه . اگه دودفعه بیشتر خونه بخری و بفروشی صاحب کار هم میشی . یعنی هم صاحب مسکن میشی و هم صاحب شغل ... یعنی با یه تیر دو نشون خواهی زد ... یعنی وقتی خواستگاری بری میگی هم خونه دارم هم شغل ... حالیته ؟؟؟ اونوقت مالیات مشاغل هم میدی و اونوقت نمیدونم چطور خواهد شد که قیمت مسکن پائین میاد. اصلا" من نمیدونم که آدمی که نیاز به یه آپارتمان ۵۰ متری داره ، چطور میتوونه دوتا دوتا خونه بخره . اصلا" صورت مسئله که این نیست . صورت مسئله این بود که قیمت مسکن بشدت بالا رفته و دیگه کسی قدرت خرید خونه نداره .
آقای الهام توضیح نداد که این راه حل نبوغ آمیز ایشون توی مملکت ما ،چقدر راه فرار داره و چقدر در رو داره . اصلا" به این مسئله اشاره نکرد که بابا اون مالیاتی رو که حرفشو میزنی فروشنده ها به خریدارهای بدبخت تحمیل خواهند کرد . یعنی ایشون نمی فهمه که این راه حل وحی شده ، موجب رکود بیشتر بازار مسکن و گرانی بیشتر اون خواهد شد . فقط از بانک اطلاعاتی حرف زد که اونم جای هزار اما و اگر داره . انبوه سازها و رانت خوارها رو هم معاف کرد . آقای الهام نگفت که با اون همه بودجه ای که به سازمان جوانان میده ... با اونهمه پولی که به این کشور و اون کشور و خالد مشعل و سید حسن نصراله و حماس و سوریه و بورکینا فاسو و زامبیا میده ، چقدر میشه راحت واسه جوونائی که میخوان ازدواج کنن خونه ساخت ... نگفت که بهتره به جای اینکه پول نفت توی دست یه عده توی این جامعه ریخته بشه تا غده هائی مثل واردات بی رویه کالا ، رشد بی رویه قیمتها ، بیکاری و اعتیاد رشد کنه ، این پول صرف تولید و ایجاد کار و کارخانه بشه که حتی مجبور بشیم چادر مشکی رو (که به اصطلاح نماد اسلامی بودن جامعه است ) از ژاپن و سوئیس وارد کنیم ... نگفت که چرا کارخانه های نساجی و تولید شکر به ورشکستگی افتادن ... نگفت که چرا بالارفتن قیمت نفت باعث نابودی اقتصاد کشور ما شده ...
حجت الاسلام علی اکبری در برنامه مثلث شیشه ای دیشب نگفت که ۲۸ میلیارد تومان بودچه این سازمان صرف چه کاری میشه ... نگفت که چرا اینهمه جوون در سن ازدواج داریم که نمیتوونن ازدواج کنن ... نگفت چرا نوجوونهای این مملکت توی اینترنت فقط مسائل جنسی و اینجور چیزا رو سرچ میکنن ... نگفت چرا اکثریت قریب به اتفاق جوونا اصلا" از وجود چنین سازمانی بی خبرند ... فقط گفت : ما کار فکری میکنیم . ما اتاق فکریم . کار اجرائی به ما مربوط نیست . برادر جان این ۲۸ میلیارد رو بدین به همین جوونا فکر برات میکنن عسل همچی که با لب و دهنت بازی کنه ...
کجای دنیا ایستاده ایم ما ؟؟؟ تا کی حرف و طنازی و دلبری و ریشخند و تمسخر ملتی باستانی با فرهنگی دیرینه و غنی ؟؟؟ کجای دنیا ایستاده ایم؟ من اینجا ایستاده ام دم مغازه ی برنج فروشی با برنجهائی که دیگه طعم و عطرشون بزودی از سفره های ما پر خواهد کشید . آقای الهام و علی اکبری آنجا ایستاده اند مقابل مغازه هائی که گوجه فرنگی های ارزان ، برنج ارزان ، جان ارزان ، مسکن رایگان و کار و پول میفروشند ...
*********************
تو میگی : بدون من دنیا برات زندون تنگه ..................... من میگم : بگو عزیزم ، تو دروغاتم قشنگه