تبليغاتX
:: Rahaa ::

شب چله ، هندوانه ، غزل ، تاریکی ، تنهائی ....

 

ــ میخوای واسه شب یلدا واست میوه بخرم ؟

ــ واسه من ؟

ــ آخه  فردا کاردارم ، نمیتوونم. شب چله هم مهمون داریم، نمیتوونم .  پس همین امشب بیا واست میوه بخرم ؟

ــ مگه من گدام که واسم میوه بخری ؟ مگه موندم واسه دو کیلو انار و نارنگی و یه مقدار هله هوله ؟ من تنهام شب چله... میفهمی ؟ تنها .... میوه واسه چی مه ؟ هله هوله واسه چی مه ؟ من تنهام ... تو سرت گرمه ، من تنهائی با کی میوه بخورم ؟

میرفت و با خودش زمزمه میکرد و شب یلدا در راه بود و جماعتی که حریصانه پاکتها را از انواع خوردنیها پر میکردن ... پاکت زن پر از میوه تنهائی بود... تنهائی ...

لینک ثابت   

روزنامه ها امروز پر از خبرای خوش بود ......

 

عرضم بحضور انورتون که ما اصلندش نمیدونستیم که افزایش شهریه دانشگاهها مطرح  است که حالا از شنیدن خبر منتفی شدنش اینقده خوش بحالمون بشه ... گوشت و مرغ و میوه و حبوبات و بنشن جات و همه چی که گرون شد ، انقده خوشحال نشدیم که دانشگاه ارزون شد . راستیاتش ما فکر میکنیم که انقده باید دانشگاه ارزون ارزون یا بقولی مفت بشه که همه بتوونن از همون اول و بدون هیچگونه کنکور و سد و دیوار و خاکریز و سنگر و سهمیه و اینجور چیزاوارد دانشگاه بشن و حداقل یه چار پنج سالی خیال  این دولت بیچاره راحت باشه که اینا شغل نمیخوان و پول نمیخوان و مسکن نمیخوان .... بعد از این مدت هم خدا بزرگه .....

دومیش اینکه چناب  وزیر امورخارجه ایران به جناب کوفی عنان نوشته که بازداشتگاههای مخفی آمریکا را بازرسی کنید. اینم هم خبر خوشیه و هم اینکه  خیلی خوب چیزیه که همه چی بازرسی بشه ولی آیا اگه وزیرامورخارجه آمریکا هم به کوفی عنان نامه بنویسه و ازش بخواد بازداشتگاههای مخفی اینجا یعنی ایران عزیز رو هم بازرسی کنن بازم چیز خوبیه ؟ یا دخالت در امور داخلی ما محسوب میشه و کلی گناه داره و کلی مکافات عمل داره و کلی حرف و حدیث و لغز خوونی و کرکری خووندن و جنگ زرگری به دنبالشه .... 

سومندش اینکه اولین شرکت هوایی ارزان قیمت در کشور شروع بکار کرد. می بینین اخبار ارزون شدن که شروع بشه ، دیگه معلومه که همه چی داره ارزون میشه . راستیاتش اون موقع که گرون بود و دم بدم مهموندارای فرست کلاس و مودب و جیگر دم به دقیقه دم دستمون حاضر بودن و از شیر مرغ تا جون آدم رو ایکی ثانیه عین غول جادو جلومون حاضر میکردن!!! ، سوارشدن به هواپیما توی این کشور ترس داشت ،حالا که بوفه و تغدیه هم رفت به رحمت خدا ... حالا از این ببعد باید منتظر باشیم تا با شیکم گشنه یه راست از این فوکر ۱۰۰ بپریم تو بهشت اجباری ...

چهارمندش اینکه رسما" اعلام شد  که دولت در برابر بهانه جوئیها بی اعتناست و  در برابر نقدها گوش شنوا دارد . این شد یه حرفی، این میشه یه خبر خوش  .... هی بهانه میگیرین که کار ، مسکن ، آزادی ، نون ، گوشت ، ازدواج و چه و چه و چه .... اینا که میگین ....یعنی چه ؟ نقد کنین یعنی بجای همه این چیزا که میخواین بیاین هی انتقاد کنین ... هیچ اکشال که نداره هیچ ، چون که دولت گوش شنوا داره . گوش میکنه . مث دولت قبلی نیست که توی گوشش پنبه چپونده باشن ... گوش میکنه . گوش میکنه فقط گوش میکنه ... حرفیه ؟؟؟؟؟

پنجمندش که مقرر شده که ۷۵ درصد کسری بودجه ار مابه التفاوت قیمت نفت تامین بشود . ایرادی نداره که خیلی هم خوبه . مثلا" تا حالا که ۱۰۰ درصد این مابه التفاوت از قیمت نفت تامین میشد چه اکشالی داشت حالا شده ۷۵ درصد ... اینم یه جور ارزونیه دیگه . اینم یه خبر خوشه دیگه ....

ششمندش اینکه مدیرعامل محترم خبرگزاری ایرنا فرمودن که ایران به دنبال متحدان رسانه ای است . اینم خبر خوشیه که ما با رسانه های دنیا متحد بشیم .... فقط جالب است بدانیم که ما یکی از معدود کشورهائی هستیم که می توونیم   در آن واحد ۷۰-۸۰ تا خبرنگار رو بزور توی هواپیما بکنیم و درجا بکشیم ... ای آقا مگه رسانه های دنیا از جونشون سیر شدن ؟!!! بی خیال ... همین خبرنگارای خودمونو بکشیم بقیه پیشکشمون ....

لینک ثابت   

آی عصر جمعه از تو دوستم نمیاد ....

 

عصر جمعه با اون دلتنگی خاص خودش و نم بارون و صدای هایده و روز جهانی تلفیزیون و کودک !!! ...  چائی و کارتون تام و جری و پلنگ صورتی و یه عالمه کارتون دیگه که عاشقشونم  ،ولی عصر این جمعه لعنتی حالمو گرفته و دیگه نمیزاره مث اونوقتا میخ تلفیزیون بشم . این همه  مجری کوتاه و بلند و خوشگل و زشت و خوش لباس و بد لباس از کجا رو سرم هوار شده با یه عالمه  بچه های گل منگلی جیگر پسر و دختر .... و تفاوت و تناقض میان لباسهای بچه ها مخصوصا" دخمرا که یه عده شون مقنعه و روسری دارن و یه عده شون موهای خوشگلشون رو ریختن بیرون ... هی از این کانال به اون کانال وباز بی حوصلگی.... بدبختی اینکه از برنامه های ماهواره  هم دوستم نمیاد.

عصر جمعه و دلتنگی برای همه دوستانی که مخصوصا" همین امروز و همین  حالا یا گرفتارن یا رفتن مسافرت یا مهمون دارن یا مهمونن یا مریضن یا مریض دارن و تو که از ساعت ۲ بعداز ظهر گوشی تلفنو دستت گرفتی و هی به این و اون میگی میایی اینجا ؟ بریم اونجا ؟ و جواب منفی پشت جواب منفی و آخرش دستگیرت میشه که همه دلتنگ هستن . دلتنگی خاص عصرهای جمعه ...

عصر جمعه و از همه جا مانده شدن و نشستن پشت کامپیوتر فکسنی و دیدن اینکه هیچ خبری نیست و اکثر بچه ها بیشتر دوستر تر دارن توی خودشون باشن یا کارای عقب افتاده شون رو انجام بدن ...

عصر جمعه و بالاخره با هزار ادا و اطوار از جا بلند شدن و حاضر شدن واسه یه پیاده روی ساده که یهو می بینی سر از تجریش در آوردی و اونوقت آه از نهادت برمیاد که چقدر اینجا شلوغه و چقدر آدمای دلتنگ مث تو زدن به کوچه و خیابون ...

عصر جمعه و اینکه حتی اگه قهقهه ای هم بشنوی همچین درست و حسابی قهقهه نیست و یه جورائی به گریه کردن بیشتر شبیه هستش . عصر جمعه و تجریش و جوونا و ماشینا و دل و جگر فروشی و سرزدن به پاساژ قائم  و هیچی نخریدن و جنسای دستفروشا رو دستمالی کردن و بازم هیچی نخریدن و  بعدش با یه عالمه دلتنگی که از زنده شدن خاطرات بهت دست داده  بی حوصله تر و گرفته تر ، برگشتن به خونه ...

عصر جمعه و دلتنگی خاص عصر جمعه و بی برنامگی و کلافگی و بی حوصلگی و گیردادن به اینکه  فردا  شنبه است و اولین روز هفته س و آلودگی بازهم بیداد میکنه وباید ماشینت نمره ش زوج باشه و نیست و باید عزا بگیری که توی ترافیک روز اول هفته چطور به موقع سرکارت حاضر بشی.

عصر جمعه و من و تلفیزیون و کودک و  کارتون و کامپیوتر و تجریش و خستگی و دلتنگی واسه همه چیزا و کسانی که یه روز برام خیلی عزیز بودن و الان خیلی ازم دورن ......... آی عشق چهره آبیت پیدا نیست ....

دلم برای جمعه می سوزد. دلم برای همه روزای هفته که بیهدف تکرارشان میکنم می سوزد . دلم برای خودم می سوزد ....

لینک ثابت   

ظهور و سقوط رایش سوم ....

 

۱- یادمه چند سال کتاب بسیار قطوری رو میخووندم به اسم ظهور و سقوط رایش سوم ... توی این کتاب تمامی جنایتهای هیتلر علیه کشورهائی که بهشون حمله کرده بود و بخصوص تلاش وی جهت برانداختن قوم یهود با تمامی اسناد و مدارک مستند بخوبی آورده شده بود . از جمله کوره های آدم سوزی و آزمایشهای وحشتناکی که پزشکان آلمانی روی یهودیان بمنظور بدست آوردن علم بیشتر در عالم طب انجام میدادن ... اونموقع من بقدری تحت تاثیر این کتاب قرار گرفتم که با وجود حجم وحشتناک کتاب و منابع و مدارکی که کتاب به اونا استناد میکرد دوبار این کتاب رو خووندم ... غیر از اون کتابهای بسیار دیگری درمورد جنایات هیتلردرمورد قوم یهود موجود هست که باز مستند و متکی به تاریخ واقعی اون دورانه . حالا با این فرضیه که ازطرف مسئولین بلند پایه کشورما مطرح شده کل تاریخ زیر سئوال رفته ... نمیدونم از شما کسی فیلم زیبا و بیاد ماندنی " ویولن زن روی بام " رو دیده یانه ؟ اگه دیده باشین درست می گیرین که چی میخوام بگم ... ملتی که بخاطر دین از همه جا آواره میشوند و سرانجام به زادگاه پیامبر خود بازمیگردن و سعی میکنند در آنجا سکنی بگیرند . همینقدر میدانم که اگر صهیونیستها زیاده خواهی نمیکردن ، مسلمانان و یهودیان در این سرزمین بزرگ و پهناور به آرامی و مسالمت در کنار هم زندگی میکردن ... در عین حال این را هم بگویم که فکر نمیکنم به ایران عزیز مربوط باشد که اینگونه نیروها و امکانات خود را برای قسمتی از خاورمیانه بخرج گیرد که به صلح و آشتی بیش از هرچیز دیگر نیازدارند.

۲- همینقدر میتوانم بگویم اگر سخنی بحق گفته میشود  نیاز به هاله نورانی نیست که دور سر شخص بگردد ، اگر حرفش حق است که خوب نیازی به نور نیست تا دهان بقیه ملل بسته شود .... و اگر ناحق است پس حتما" انقدر چرت و پرت بوده که دهن حاضران چارتاق بازمانده و اصلا" قابل ندانسته اند که جوابی به شخص سخنران بدهند  یا اعتراضی کنند .

۳- همینقدر بگویم که همقدم شدن با رئیس یه کشور عربی که تا سالهای سال بدنشان از آوردن اسم ایران و ایرانی میلرزید و  روزگاری شاه ایران آدم حسابشان نمیکرد ، هیچ افتخاری نیست بلکتم از نظر من بسیار تحقیرآمیز است .

۴- همینقدر بگویم که تمام کسانی که از رئیس کشور ما درخواست ملاقات کرده اند و اسمشان را هنوز نگفته اند هیچیک از کشورهای درجه یک و غیر وابسته نبوده اند که هیچ . بلکتم فقط از ما درخواست دارند که نفت مجانی بگیرند و به ریشمان بخندند و کالاهای بنجل خودرا به بازارهای مصرف ما سرازیر کنند .

۵- همینقدر بگویم روکردن به خرافات و دامن زدن به شایعات که اروپا در قرون وسطی گریبانگیرش بود و تا ازدستش خلاصی نیافت به پیشرفت نرسید ، در جامعه ما که مردمی مهربان و سختکوش دارد جز ایجاد واکنش منفی و بیزاری از دین چیزی ایجاد نمیکند .

۶- همینقدر بگویم که ما آنقدر جوانان دانشمند و فرهیخته داریم که نیاز نباشد رسانه ملی کشور یه دروغ بزرگ را در بوق کند و خبری دهد که بلافاصله تکذیب شود و تن انیشتین بیچاره توی قبر بعد از اینهمه سال بلرزد ...

۷- همینقدر بگویم که هفده میلیون نفری که به شخص دوم مملکت رای دادن ، اول به امید رفاه بیشتر بود و دوم بخاطر اینکه دست اختاپوسهائی را که بر روی اقتصاد این مملکت چنگ انداخته بودن ، کوتاه شود و اینک پس از گذشت پنج ماه نه تنها وضعیت اقتصادی مردم بهتر نشده ، نه تنها بیکاری کمتر نشده ، نه تنها اختلاسها و رشوه ها و حقوقهای آنچنانی از بین نرفته ، بلکتم به موارد بسیار زیادی بر میخوریم که ناقض کلیه وعده های داده شده است .

۸- همینقدر بگویم که گفتن سخنان ناسنجیده از قبیل : تمام ملتهای دنیا مشکلاتشان را با ما مطرح میکنند جز بوجود آوردن جوکهای جدید هیچ فایده ای ندارد ... درست است که پاکت پاکت عریضه از سراسر دنیا به ایران میرسد که بابا مشکلات مارا حل کنید!!!! . ولی خود ما هنوز در حل یک مشکل ترافیک و آلودگی هوایمان هرروز جان میدهیم و بیمارستانها را پر و قبرستانهارا آباد میکنیم .

۹- همینقدر بگویم که آمریکای جهانخوار که روزی رویای کمربند سبز خاورمیانه را بواقعیت رساند ، اینک قدرتمندانه  در نزدیکی مرز ما با افغانستان پایگاه نظامی میسازد و عراق را دراختیار دارد و ترکیه و بقیه همسایگان نیز از متحدان درجه یکش هستند .

۱۰- همینقدر بگویم که سرکار خانم رایس که احتمالا" دوباره با جوان عاشق قزوینی روابطش شکرآب شده ، علنا" اعلام کرده که ایران مشکلی است که جامعه جهانی باید حل کند .

۱۱- همینقدر بگویم که ملت ایران وطنش را دوست دارد . وقتی میشنود که آمریکا تضمین امنیت ایران را رد کرده ، دوباره جو گیر خواهد شد ... آیا ما در انتظار جنگ و ویرانی دیگری هستیم ؟ آیا فکر میکنیم صدر اسلام است که با نیروی شمشیر بتوانیم بر آمریکای جهانخوار و انگلیس لاکردار پیروز شویم ... حال شما فکر کنین که اصلا" ما به انرژی هسته ای بطور کامل و بمب اتم بطور اخص دست یافته ایم ... آیا ملت ایران باز قادر به جنگ ویرانگر دیگری هست ؟ هر چند که خود اصلا" اعتقاد دارم تمام این حرفا جنگ زرگریست و این ملت است که با این بازیها هر روزش دیروز میشود و باز دست به دهان است که کی آرامش واقعی و حقیقی در این مملکت برقرار می شود ...      

لینک ثابت   

لاله بیارین ... خنده بکارید ...

 

ای آقا... بسه دیگه ... بسه دیگه هرچی شر و ور گفتی ... بسه دیگه هرچی چرت و پرت بهم بافتی. منو بگو که دلمو به حرفای تو خوش کرده بودم . من که نه .... بقیه ... اونائی رو میگم که نشسته بودن توی خونه ما و  زور زوری تورو به من انداختن و نشستن و ریسیدن و بافتن  که این همونه از خدا میخواستیم . خاکی و مردمی نیست ؟ که هست . تحصیلکرده و جا افتاده  نیست ؟ که هست . درد من و تورو نمیفهمه ؟ که میفهمه .... حتما"میخواد یه خیری بهت برسونه  که اومده سراغت .... آباد و آزادت نمیکنه که میکنه ، تو سفره ت هفت رنگ نفت جور واجور نمیزاره که میزاره ....  حالا تو ناز میکنی ؟ دیدین با این حرفاتون آخر چی بسرم آوردین ؟

 دروغ چرا ؟ تا قبر آ... آ... آ  ... من که تا آخرش مقاومت کردم و بله رو نگفتم . حالا اون شمائی که بجای من بله رو گفتین و این بلا رو به جون من انداختین ، خوب باید تحملش کنین دیگه . باید بشینین و هی بشنفین که اینجا و اونجا چه دسته گلائی به آب میده و چطور آب و آبروی چندین و چند ساله مارو میبره . هرچند هم که  چندون آبروئی نداشتیم توی این چندساله اخیر .... ولی خوب میشه گفت بخاطر آبا و اجدادمون ، ای همچی تحویلمون میگرفتن ... هرکی دیگه بجای این وصله تنم  شده بود همش فکر و ذکرش این نبود که اهل کن فیکون کردن باشه و بخواد آبروی خانوادگی مونو بیشتر از این ببره ....تازه  همچین نور از سر و ریختش بباره که جرات نکنین نطق بکشین ...تازه  همچین مظلوم مظلوم بلائی سرم بیاره که همه دنیا به حالم حیرت بیارن ... حالا بشینین و کاسه چکنم چکنم دستتون بگیرین . اگه فردا روزی بیان و منو به زور و ضرب از چنگتون دربیارن و یا خاکمو به توبره بکشن ،  آی کسانی که هی اصرار داشتین یا اینو قبول میکنی یا هیچکس ، خودتون هم جواب همه رو میدین دیگه ....

آخ کاش میشد دوباره از اول شروع بشه و تا بخوام برم گل بچینم و گلاب بیارم ، همه تون از فکرتون پشیمون میشدین و بجای همه ملت میگفتین نه ....

لینک ثابت   

دیگه چه خبر ؟!!!!

 

۱- رئیس جمهور : پیگیری علل سقوط هواپیما دستور کار جدی دولت است تا به نتیجه قطعی برسیم .

۲- رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام :  رفع ابهام از حادثه سقوط هواپیما ضروری است .

۳-  رئیس کمیسیون امنیت ملی : مجلس علل سانحه هوائی  اخیر را به جدیت دنبال می کند .

۴- معاون دادستان در فرودگاه مهر آباد : مکالمات خلبان با برج مراقبت بررسی میشود .

۵-  رئیس ستاد حوادث غیرمترقبه استان تهران :  اگر فداکاری خلبان هواپیما نبود، تلفات جانی ۳ تا ۴

     برابر افزایش می یافت ۰

۶- ابراز همدردی ملی با جامعه رسانه ای کشور

۷- تشییع و خاکسپاری پیکر شهدای سانحه سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ پنجشنبه انجام شد ....

و مهمترین خبر  :

                      اجرای موفقیت آمیز رزمایش نیروهای مسلح در خلیج فارس !!!!!

                                        ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، 

               *** من از بیگانگان هرگز ننالم ...... که با من هرچه کرد ، آن آشنا کرد ***

لینک ثابت   

از نیشابور تا شهرک توحید چقدر فاصله است ؟...

 

نمیدونم به ما چه مربوطه که فلان جا چه خبره و فلان حکومت داره چیکار میکنه  و کی غاصبه و کی جانیه و کی حق ملت رو میخوره و کی به کجا حمله کرده ؟ ... اینا مربوطه به  ملتهای مرفه شکم سیر بی درد ....  میدونین راستیاتش فقط این به ما مربوط میشه که : دفه بعد قراره کیا کجا شهید بشن ؟ 

ما که نه نفت تو سفره مون  هست نه نون .... مرگ هست تا دلت بخواد .... اگه صب پاشدی و سرت رو تنت بود هزار دفه خدا رو شکر کن و در خونه رو ببند و برو از وسط دودهای جهنمی راه خودتو ادامه بده .. دوسه ساعتی کار کن  . هرکاری دوست داری بکن ...  خودتو به دود  آغشته کن و نفس نکش ... نفس نکش ... نفس نکش ...دوست داری بمیری بمیر ... دوست داری خفه بشی بشو ... فقط حرف نزن ... حرف نزن ....... حرف نزن .....حرف زدن گناهه ... مردن و شهید شدن و خفه شدن که گناه نداره که  ...

آخ که بمیرم واسه دل  اون مادرایی که دیگه بچه هاشونو نمی بینن... چقدر زحمت کشیدن تا بزرگشون کردن ؟ چقدر زحمت کشیدن تا آماده شون کنن واسه شهادت؟ ... چقدر .... چقدر .....

چقدر چندروزه بدحالم ... از یکی دوروز مونده به این حادثه وحشتناک حالم خراب شده بود. دلشوره داشتم . حالا که دیگه بدتر شدم . هرکاری میکنم قیافه هاشون  از ذهنم بیرون نمیره ... مازوخیست هستم ؟ آره هستم ... احساساتی ام ؟ نه دیگه نیستم ....

میشه درخونه رو باز کنی و سرتو بکنی بیرون و فریاد بکشی ؟ میشه ؟نه ... هیچ جای دنیا نمیشه... میگن دیوونه شدی ... امروز من اینکار رو کردم ... کوچه خلوته ... ملت شهیدپرور بیشترشون رفتن شمال .... کسی به فکر باغچه نیست .... کسی به فکر گلها نیست ...

آقا.... این دود غلیظ مرگبار با زوج و فرد کردن ، درست نمیشه عزیز ... درست نمیشه .... کلا" آسمون این مملکت دودآلود و غبار آلود و زهرآگین شده .... میگی نه برو سوارهواپیما شو اگه نمردی ، پائین رو نگا کن ... این ملت  داره جون میده ... این مملکت داره شهید میشه ....

بس کنین دیگه این خبرای دلهره آور رو  ... که بابا قضیه  اینجوری بوده و این خلبان نرفته و اون یکی رفته و  این یکی قسمتش بوده و اون یکی قسمتش نبوده و این زنش حامله س و اون مادرش داره میمیره ... این تازه داماد بود  اون میخواست هفته دیگه تازه بره خواستگاری... جعبه سیاه داشته یا نداشته و چه و چه  وچه...  راست میگین بیایین بریم سرمونو بکنیم توی چاه فریادبکشیم ....... از  نیشابور تا شهرک توحید چقدر فاصله است ؟

 آه ای ملت شهیددوست، شهید پرور، شهیدداده ، شهیدنشان .... 

لینک ثابت   

ای خدا .........

 

ساعت حدود ۵/۲ بعد از ظهره . ترافیک همت مث همیشه سنگین و مرگباره ... مدارس تعطیله . این روش بسیار تاثیر گذار آموزش و پرورش !!! تاکنون هیچ نتیجه مثبتی نداده جز اینکه مردم از این  تعطیلی استفاده میکنن و بچه هاشونو  ور میدارن و میرن اینور و اونور و کارهای انجام نشده یک هفته رو انجام میدن .... هوا کاملا" غبار گرفته و کدره ... درست مث اینکه یه عینک دودی کلفت روی چشمات گذاشته باشی.  چشمم میسوزه و انگار مچاله شده ام. صد دفه به خودم لعنت میفرستم که دیوونه آخه چرا امروز بیرون اومدی ؟  فکر کردی امروز خیابونا خلوته و زدی بیرون . توهم مث اون بقیه احمق .... حالا دود نوش جون کن ...

چند تا ماشین آتش نشانی آژیر کشان می آیند . بدبختی اینجاست که راه بسته س و اوناهم با اون آژیرهای وحشتناکشون راه بجائی نمی برن... تا یکی هم راه پیدا کنه ده تا ماشین شخصی پشتش قطار میشن که از راه ایجاد شده استفاده کنن و جلو برن...

من هنوز نمیدونم چی شده . نه رادیو گوش کردم و نه تا اون موقع که ساعت یک بود و توی خیابون بودم کسی در این باره چیزی گفته بود چون هنوز اتفاق نیفتاده بود  ...  حالا هم  فکر کردم جائی آتیش گرفته که خوب توی این فصل و با این بخاریهای غیر استاندارد چیز غیر طبیعی نیست ...

هنوز مانتو و روسریمو درنیاوردم که دیدم تلویزیون داره در باره سقوط هواپیمای ارتشی حرف میزنه ........ باور نکردنیست ...  توی مملکتی که نور از جای جای مقامات بالامرتبه تپق میزنه و تموم دنیا در مقابل انرژی هسته ای و غیر هسته ای و قدرت  اکتسابی از غیب و سگ شرف حضور یافته و مسخ شدن تمامی سازمان ملل و ایضا" مسخ شدن دختر کافر و اینهمه معجزه و معجزات و اینهمه  افکار درست و بهینه ما کم آورده ، چطور نتوونستن از این فاجعه جلوگیری کنن ؟ چه کسی دیشب لیست این خبرنگاران جوان و بقیه رو ریخته بود توی چاه و امضا مرگ این طفلکها رو گرفته بود ؟

نکنه که توی همین یکی دو دقیقه پرواز بساط لهو و لعب توی اون هواپیما برپا شده بوده ، نکنه کسی به مقدسات ما توهین کرده بوده ؟ نکنه اینا به هاله نور و میخ شدن رجال سازمان ملل شک کرده بودن که انگاری دود شدن و رفتن هوا ... اون کسائی که توی خونه شون بودن هم حتما" کار بدی داشتن میکردن که به غضب خدا دچار شدن استغفرا...

اتفاق درهمه جای دنیا میفته و جای بحث نداره ... زلزله و سقوط هواپیما همه جا هست . اما آخه اینجا که دیگه همه مسلمونن و این اتفاقا باید  همش برای اون نامسلمونا بیفته که"" زبونم لال"" مث حیوون دارن توی دنیا می چرن ... چرا توی چراگاههای اونا  هواپیما نمیافته؟ ... و اگه بیفته چرا اونا تا پدر اون کسی رو مسبب این مسئله بوده در نیارن ، ول کن معامله نیستن؟ حالا که اینجا هواپیما درست اومده و افتاده رو سر مردم تقصیر کیه ؟ یقه چه کسی رو باید بگیریم ؟ حتما" خلبان مرده رو دیگه .... همون شگرد همیشگی ؟ 

لینک ثابت   

خوب حالا این سربزنگاه که گفتی ...... یعنی چه ؟؟؟

 

آه نداشت که با ناله سودا کنه . توی خونه یه پیره زن مستاجر بود خیابون شکوفه طرفای میدون ژاله ... اون موقع اینطور نبود که اینهمه کارخونه قالیشوئی  باشه . امثال کریم آقا بودن که صب با دست خالی راه میفتادن تو کوچه ها و داد میزدن که فرش میشورن . تابستونا فرش شوری و زمستونا برف روبی میکرد. زنش سالها بود که عمرشو داده بود به شما . از دارو ندار دنیا دوتا پسر داشت که هردوشون زن داشتن و حتی یه وجب جا زیادتر واسه اون نداشتن که بهش بدن که پس از ساعتها فرش شوری و کارای دیگه تن خسته شو بذاره و بقول خودش بتمرگه . با تموم این احوال آدم دست و دلبازی بود . نه اینکه ولخرج باشه اصلن جنبه این کارا رو نداشت ولی خوب دلشو داشت که اگه دستش برسه به کسی کمک کنه . هرماه چند تومن اجاره خونه میداد و خوب یه نفر آدم هم بود و خرجی زیادی هم نداشت . با اینحال نتوونسته بود یه آلونک یه اتاقه واسه خودش دست و پا کنه و هنوز هم مستاجر بود. چند دفه هم فقط بخاطر اینکه از تنهائی در بیاد و چائی آخر شبشو با صابخونه ش شریک بشه روشو زیاد کرده بود و از پیره زن  صابخونه ش خواسته بود یه دل و یه کاسه بشن که بدجوری تو ذوقش خورده بود. فکرشم نکرده بود که این صابخونه چندتا پسر و دختر و نوه و نتیجه داره که خوب خجالت میکشه و از این حرفا....

 خلاصه کریم همچنان روزا میرفت سر کار فرش شوری و برف روبی  و شبها میومد و خوابی  می کرد  و دوباره روز از نو روزی از نو ، که یهو مملکت شلوغ شد. کریم هیچ حالیش نبود . بنظر اون شاه ، شاه بود و خیلی هم دوستش داشت . یه عکس بزرگش رو از توی یه مجله پیدا کرده بود که تنها زینت اتاقش هم همون عکس شاه بود . اصلن تصور اینکه شاه آدمه توی ذهن اون وجود نداشت . بنظراون شاه یه جور خدا بود. خودشو رعیت میدونست . تو این گیر و دارها کم کم اوضاع داشت عوض میشد اولین باری که کریم آقا  دید روی دیوار همون خونه ۴۰ متری نوشتن مرگ برشاه  ،  تا صبح با پودر و پارچه و برس و هرچی میتوونست سعی کرد پاکش کنه که خوب تا حدودی هم موفق شد . ولی هر روز که از خواب پا میشد و بیرون میرفت می دید که این مرگ برشاه ها زیادتر شدن . دل کریم میسوخت . حالا توی محله شون  هم چند تا آدم پرروی دریده پیدا شده بودند و حرفای گنده تر از دهنشون میزدن  . کریم هیچی نمیگفت . اونروز که بیشتر هم محله ای هاش  بلند شدن و رفتن بقول خودشون تظاهرات ، اون از جاش تکون نخورد. زیر لب دعا میخووند و از خدا میخواست که اتفاقی نیفته و شاه هیچیش نشه . آخه مگه میشه شاه طوریش بشه ؟ اونوقت مملکت چی میشه ؟ به فکر خودش و پسراش و صابخونه ش بود. کار بالا گرفته بود. کریم حتی در یه تظاهرات علیه شاه هم شرکت نکرد که هیچ حتی اگه میتوونست سر تموم کسائی رو که حرف بد پشت سر شاه و ولیعهد میزدن میبرید . حرفش هم باخودش بود که من شاه رو دوست دارم و مگه بدون شاه میشه مملکت سرپاش وایسه .

 روزا تند و تند میگذشتن ....  بالاخره شاه رفت و مملکت هم  نیم بند سرجاش موند . بشنوید از کریم آقاا که  بعد از  یه ماه یا دوماه بعد از انقلاب  خونه پیره زن رو خالی کرد. هیچی از اسباب و اثاثیه شم نبرد. آخرین باری که کریم دیده شد توی یه پیکان نو  بود که خودش پشت نشسته بود و یه راننده جلو رانندگی میکرد. پسراش همه از خیابون شکوفه رفتن و کریم خودش هم معلوم نبود که کجا زندگی میکنه . بعدها فاش شد توی هاگیرواگیر ۲۲ بهمن وریختن توی کاخها و تاراج و غنیمت بردن بعضی از وسائل  ، کریم و یا پسراش "سر بزنگاه "  و از "خوش حادثه " به چیز یا چیزهائی دست یافته اند که یهو و یه شبه از کریم فرش شور و پسرای کارگرش میلیاردر ساخته ....

بله ... اینو که  گفتم یعنی این  که  : بعضی از آدما صبر میکنن ، بعد "سر بزنگاه " از هرچی دیگران کاشته اند درو برمیدارند.... خوششان باشد . ما که بخیل نیستیم . حالا  کریم به رحمت الهی رفته و پسراش هرکدوم سری توی سرها و دستی توی هردولتی که سرکار میاد، دارن و سرمایه  دفاتر تهرون و دبی و فرانسه شون کمر غول رو خم میکنه ... ورثه کریم بی سرو زبون و شاهدوست یعنی همون  پسرای شش کلاس درس خوونده ش الان ثروتی دارند که شاید بیل گیتس بتوونه  یه کم بهشون حسودی کنه ...

 میدونین این داستان کاملا" واقعی منو به یاد  شاهکار پرل س.باک میندازه ، "خاک خوب " رو میگم ... جائیکه مرد وزن درمانده و مهاجر ، از غارت اموال شاهزادگان به نون و نوائی میرسن و خودشون واسه خودشون ارباب و ملاک میشن  ... داستانی که گفتم کاملا" واقعی بود و از این جور شخصیتها که به برکت انقلاب بار خودشونو بستن وبدون دادن هیچگونه هزینه ای، واسه خودشون کسی شدن ، کم نیستن ....

                                     **************************

                  خونه تنهائی مو رنگی بزن ..... سازو بردار امشب آهنگی بزن

                   من برای باتو بودن زنده ام ..... از همه دنیا ، دیگه دل کنده ام

                                  بمون ، بمون که تو ازهمه عاشقا سری

                                   من عاشقم ، اما تو ، از همه عاشقتری

لینک ثابت   

ما نفهمیدیم ....

 

آخرندش هم که ما نفهمیدیم این خانم "شهلا جاهد " که صیغه یه مردی بنام محمدخانی بوده ، زن محمدخانی را کشته یا نکشته ؟...

 اگر کشته باشه که دو حالت داره یا اعدام میشود یا اعدام نمیشود . اگر اعدام شود که فبها ، اگر اعدام نشود دو حالت  داره : یا چندسال زندان میرود و اونجا خوب کشت و کشتار را یادمیگیرد ، یا میشود یه فاطی کماندوی درست و حسابی و  آمر به معروف درجه یک . اگر خوب کشت و کشتار را یاد گرفت که فبها ، ولی اگر آمر به معروف درجه یک شد دو حالت داره : یا همه را  از صیغه شدن نهی میکند و یا اینکه همه را به صیغه شدن تشویق میکند . اگر از صیغه شدن نهی کرد که فبها، ولی اگر تشویق کرد دو حالت داره :  یا همه میرن صیغه میشن یا بعضی ها صیغه میشن و بعضی ها صیغه نمیشن . اگر همه صیغه شدن که خوب فبها ، ولی اگر فقط بعضی ها فقط صیغه شدن دوحالت داره : یا مثل کبک سرشون رو میکنن زیر برف و فکر میکنن که کسی نمیفهمه و یا میزنن زن عقدی طرف رو به ضرب چاقو میکشن . اگه سرشون کردن زیر برف که فبها،  ولی اگه زن عقدی طرف رو ناکار کردن دو حالت داره : یا به گردن میگیرن یا به گردن نمی گیرن . اگه به گردن گرفتن که فبها ، ولی اگر به گردن نگرفتن دو حالت داره : یا تبرئه میشن یا محکوم میشن . اگر تبرئه شدن که فبها ، اگه نشدن دو حالت داره : یا اعدام میشن یا اینکه دوسه سالی تیتر اول روزنامه های زرد و قرمز میشن و بعد تازه ی تازه ی تازه میشن  "شهلا جاهد" که ما آخرندش نفهمیدیم این خانم قاتله یا قاتل نیست . اگه قاتله که دو حالت .........

وای دست از سرم بردار ...................

لینک ثابت   

تفاوت نسل امروز ایران با نسل امروز عرب ....

 

پسرک لبنانی الاصل بود . انگلیسی رو مث زبون مادریش حرف میزد و عجیب اینکه لهجه عربی داخلش نبود . یه انگلیسی سلیس وروون و خیلی دلچسب ... جوک تعریف میکرد . شعر میخووند و خلاصه کلی سر همه رو گرم کرده بود. میگفت که توی بازار سوریه یه مغازه بزرگ لوازم آرایشی داره که واسش دلار و ریال چاپ میزنه و اون اونور دنیا خرج میکنه  و صادقانه  اعتراف کرد که همه لوازم آرایشی که میفروشه ساخت همین سوریه است و روش مارکهای معروف دنیا رو میزنه ..... معلوم بود که وضع مالیش هم خوبه . گرین کارت آمریکا رو هم داشت . برای بیزنس به سوریه آمده  بود و حالا واسه دیدن اقوامش به لبنان میرفت ...

توی اتوبوسی که بطرف لبنان میرفتیم باهم بودیم . از مصاحبتش سیر نمیشدی... انقده خوب از سیاست و اقتصاد و رژیم های حاکم بر خاورمیانه حرف میزد که واقعا" آدم حسودیش میشد . علت حمله آمریکا به عراق رو جوری تفسیر کرد که همه دهنشون باز موند. ترور رفیق حریری و  کمدی ــ درام مسئله انرژی اتمی و سلاحهای هسته ای در کشورهای جهان سوم را بازی ای میخواند که فقط برنده ش آمریکاست . توی جمع کوچیک ما دو سه نفر آدم سیاسی کاردرست هم بودن  ، که بهمین علت سیاسی بودن میخواستن برن اونور آب ، اونا هم  خوش و سرحال و شنگول از اینکه ویزاشونو گرفته بودن دل به دل جوونک داده بودن و از اطلاعاتش استفاده می بردن...

اون چیزی که دستگیرم شد این بود که نسل جوان عرب چه در سوریه ، چه در لبنان ، چه در فلسطین ، چه حتی در عربستان سعودی و چه حتی در عراق جنگ زده خیلی بهتر از خیلی از ما میتوونن اوضاع رو تجزیه و تحلیل کنن .چون درست در مرکز وقایع قرار دارن . این جوون لبنانی به سادگی میگفت این اورشلیم زادگاه موسی بوده  بهمین علت حق مسلم اونا هم  هست که اینجا زندگی کنند و قبل از اینکه ملعبه دست قدرتهای منطقه بشن ، یهودیان و مسلمانان براحتی در اینجا زندگی میکردن و الان هم مشکلی برای زندگی کردن در کنارهم ندارن  . و خیلی عالی توضیح میداد که بچه علت بعضی از قدرتهای منطقه دوست ندارن این مسئله حل بشه و دراین مورد بخصوص روی ایران تکیه داشت  . اینو اینجا نمیتوونم توضیح بدم چون هاگیرواگیر داره ...

از نظردونستن و تکلم به  زبان انگلیسی که خیلی از جوونای مامسلط ترن و از نظر اینترنت و کامپیوتر در حد ما ... از اینترنت خیلی بهتر از ما استفاده میکنن . به نظر صادقتر میان . خیلی خوب مسائل رو تجزیه و تحلیل میکنن  . این تنها جوون عربی نبود که من باهاش صحبت کردم و از عمق فهم و شعورش در حیرت شدم . با بیشتر دخترا و پسرای عرب مخصوصا" لبنانی و فلسطینی و حتی سعودی که حرف میزنی تعجب خواهی کرد . می بینی که در این چند سال که ما عقب ماندیم آنها چه جلو افتاده ان . بیشتر جوونای عربستان سعودی در دانشگاههای خارج از کشور خود تحصیل میکنند . خیلی هاشون در دبی و مصر دانشگاه میرن ... اعتیاد مث اینجا نیست که بیدادکنه . بنظرم اعتقادات مذهبیشون محکم و قوی بود ولی دگم نبودن ...

شبی که دسته جمعی با این پسر لبنانی و دوستان دیگر اعم از ایرانی و عرب و ترک به دیسکوئی در بیروت رفتیم و تا پاسی از شب به نغمات دلانگیزی از موسیقی  عربی گوش کردیم ... بحث کردیم و خندیدیم و حرکات موزون رقص عربی را به رای العین دیدیم ،  شبی بود که همیشه در خاطرم میماند . یکی از خوبیای این سفر این بود که تصوری که از عربها در ذهنم داشتم بکلی پاک شد . بجای آن تصویر نسل جوانی آمد که میخواهد بیشتر بداند و میداند و میخواهد آینده را بسازد . مطمئن هستم که آینده را روشنتر از ما خواهند ساخت ...

یه چیز دیگه هم میگم و دیگه بس میکنم ... و اون اینکه از همه این حرفا گذشته ، هیچ ملتی در خاورمیانه به زیبائی و برازندگی ایرانیا نیست . غلو نمیکنم واقعیت است . اینجا کاملا" تفاوت نژاد آریائی با اعراب مشخص است  . حیف .... حیف .... حیف .......

 اشکال اینجاست که ما به طرف سهل انگاری و مصرف و ساده پنداری میرویم ولی اونا معلوم نیست از چه طریق روشن شده اند که دیگر عصر این جور کارا گذشته و فقط به آزادی و استقلال واقعی در کشورهای خودشون فکر میکنن. میدونم که موفق خواهند شد . درسته که درگیر حکومتهای تا بن و دندان وابسته  به غرب هستن ، ولی قدر وقیمت ثروت های کشورشون رو میدونن و سعی ندارن تا اونجا که ممکنه الان مصرف کننده باشن تا آیندگان به پیسی بخورن ... دنبال تحصیل و آموختن علوم جدید هستن تا بتوونن بعدا" کشورخودشون رو خودشون توی دست خودشون بگیرن و درضمن به این حقیقت دست یافته اند که دنیای آینده دنیای زبان انگلیسی وکامپیوتر خواهد بود ...  همین .

همینجااز عبدالله  دوست لبنانی و محمد دوست عربستانی و ابراهیم و لیلا دوستان سوری خودم تشکر میکنم . راست گفتن که بسیار سفر باید تا پخته شود مرد !!! شایدهم خودم ....

لینک ثابت