تبليغاتX
:: Rahaa ::

قسم به اسم آزادی ...

 

قسم به اسم آزادی ... به لحظه ای که جان دادی

هرسال بهمن که شروع میشه این آهنگها هم شروع میشه . این آهنگ ... اون آهنگ " ایران - ایران - رگبار مسلسلها "... و یواشکی دو سه دفه هم  اون آهنگ "بهاران خجسته باد "و باز میرن توی بایگانی صدا و سیما و دوباره سال بعد درمیان . الان که دارم این مطلب رو مینویسم تلفیزیون داره قسم به اسم آزادی رو پخش میکنه ... چند روزپیش به گفته همین تلفیزیون شش نفر توی اهواز شهید شدن ... ماه گذشته حدود ۱۴۰ - ۱۵۰ نفر توی سقوط هواپیماها شهید شدن ... به جای اینکه از تعداد شهدا کاسته بشه ، هر روز به تعداد شهدا افزوده میشه ... هر روز روز عزاست اینجا ... سرزمین گل و گلاب و می و کباب و شهد و شراب که میگن همینجاست . ایران خودمون ...

 از چند روز دیگه هم که واویلاست کربلا و محرم و عاشورا و سینه زنی و دسته و قدم به قدم نذری و مسجد به مسجد رقابت روضه خوونها برای هرچه  وحشیانه تر  امام حسین رو کشتن و گام به گام دخترا و پسرای حبه نبات و قند عسل  و نریختن حتی یه قطره اشک از چشم هیچ مومن واقعی و خلاصه عاشورا در ایران قصه ای است که نقلش را فقط خدا میداند و بس ...

راستی  وزیر کشور در رابطه با بمب گذاری اهواز  یه جمله ای گفت که شاید به گوش خیلیها آشنا باشه . دلیلش هم همینه که توی همین تلفیزیون زیاد پخشش میکنن این روزا و اینکه اونموقع که ایران شلوغ شده بوده یعنی سال ۵۷  این شاه همش میگفته بابا اینا از اونور مرز میان اینطرف خرابکاری میکنن ...  وزیر کشور محترم جمهوری اسلامی درست همین جمله رو بکار برد: این خرابکارا مال خارج از مرزهای ایران هستن . درست جمله ش بخاطرم نیست ولی لپ مطلب همین بود. این بمب گذارها خارجی هستند یا اگه داخلی هستند از اونور مرز دستور میگیرن!!!

یه سوال هم خیلی وقته داره تو مخم میگرده چرا این بمب گذاریها و ترورهای کر و کور تقریبا" از همون سالها که حکومت اسلامی جایگزین رژیم شاهنشاهی شده ، اینقده بیشتر شده و اینقده بیشتر تر و بیشتر تر میشه . میگفتن اون سالهای خیلی دور اگه یه جوون از خانواده ای میمرد ، واویلا بود . الان دیگه چشم و گوش همه از این مردنای نابهنگام و زودرس پر شده ... اشکای مردم زود خشک میشه چون بخوبی میدونن که  خیلی زودتر ازاونچه فکرشو میکردن دوباره اشکای چشمشون روونه خواهد شد . مرگ در ایران خیلی ناجوانمردانه کار میکنه . رک و صریح و روشن و خیلی اوقات وقیحانه ....

از فیلتر بی بی سی نه تنها ناراحت نیستم ، بلکتم یه جورائی خوشحالم . بی بی سی باید یادش بیاد که توی سال ۵۷ چه برسر این ملت آورد . حالا مثلا" میخواست چه گلی به سر این ملت بزنه ؟ شما هم هیچ ناراحت نشین . از بزرگتراتون بپرسین که این بی بی سی بظاهر بی طرف چه با ملت ایران کرده است ؟

آخرند آخرندش بیایید دعا کنیم کار هیچکسی به دوا و دکتر وبیمارستان و قرص وسرم وآمپول و پرستار و آرامبخش و کوفت زهرمار نکشه . الهی آمین ..

لینک ثابت   

آخدا چی میشد اگه .....

 

واسه اینکه یه کم درد منو بفهمین یعنی درد کسانی رو که حاجتمند هستن بفهمین  یه سری به این آدرس http://www.peyvandkadeh.blogspot.com   بزنین   و ماجرای نامزدی امیرحسین ۶ ساله و هانیه ۴ ساله رو که عکسشون روی مجله زرد خانواده ی سبز(بخوونین خانواده ی زرد ) چاپ شده  و مطلب مفصلشون رو پیوندکده لینک کرده  ، بخوونین و حال کنین . میگن که گاهی وقتا آدما ازشدت شکم سیری دیوونه میشن . به من حق بدین که وقتی خووندم پدر داما د به این زوج خردسال یه زانتیا کادو داده و ۶۰۰ نفر مهمون این نامزدی غیرانسانی و دیوانه وار بودن ، روانی و مست و خراب یه چند ساعتی توی خیابونا ولو بشم و نگا کنم به کسانی که بخاطر پنجاه تومن با راننده تاکسی دعواشون میشد و نگاه کنم به زنی که شاخه کرفسی رو توی دستش داشت و بخاطر قیمتش زمینش گذاشت و دست خالی از مغازه بیرون رفت . نگاه کنم به دختر بچه گل فروش زیر پل گیشا و پسرک فال فروش سر امیرآباد و هی یخ بزنم و هی یخ بزنم و نفرین کنم به تموم مناسبات و قراردادهای اجتماعی و اصل و بیخ و بن و بنیاد اونچه اسمشو گذاشتن جامعه ایرانی ... نگاه کنم به عکس رئیس جمهور محبوب در بساط دستفروش میدان بهارستان  و قربون صدقه کسی برم که دلش با زبونش یکیه !!! ..... و حسابی قاطی کنم و  بنالم که :

ـــــ آخدا چی میشد اگه منم جزو یکی از اون اماکنی بودم که مورد توجه حکومت  بود و هرساله میلیاردها تومن بودجه بهش تعلق میگرفت . شاید از برکت این بودجه میتوونستم جیب متولی و خدمه و دوست و آشناشون رو پر اسکناس کنم .( از دعاهای یه امامزاده متروکه واقع شده در بالای یک کوه )

ــــ آخدا چی میشد که من بجای اینجا توی سوئیس یا انگلیس یا آمریکا دنیا میومدم و بجای فریاد برای آزادی زدن ، آزادی رو مث شیشه نوشابه سر میکشیدم و برای تغییرذائقه و دیدن آثار تاریخی یه سری هم به ایران میزدم . ( از دعاهای یه جوون بیکار درمونده وامونده ورانده شده از همه جا )

ـــــ آخدا چی میشد من بجای آدم  بودن ، انرژی هسته ای بودم و اینقده سرم دعوا و مشاجره و مشاوره و طرح و برنامه و شورای امنیت و شورای حکام میشد و آخرش هم میشدم بمب اتم و ریخته میشدم  سر همه ی دشمنای اسلام و کلهم دنیا ( از دعاهای یه نفر موافق غنی سازی اورانیوم که بعدا زنماز جمعه تهران باهاش مصاحبه کرده بودند وی عقیده دارد هرچه انرژی هسته ای داریم بخاطر اسلام است و اگر اسلام نبود انرژی هسته ای هم نبود )

ـــــ آخدا چی میشد منو بجای آدم ، نفت درست میکردی که الانه سرازیر بشم توی خونه ها و سر سفره های مردم . شاید بچه ها با بوی نفت حالشون بد بشه و هی هوس مرغ و ماهی و گوشت نکنن ( از دعاهای یه آدم دست به چیز دستفروش کارگر که مدتهاست خانواده اش یه دل سیر آبگوشت نخوردن )

ــــ آخدا چی میشد  من به جای شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل بشم تا بتوونم مشت محکمی به  دهن مردم خودمون بزنم   و اونهمه جایزه رو که به من دادن بزارم بانک مسکن و بانک پارسیان و سامان بانک و بانک تجارت و صادرات و ملت و قوامین و بقیه بانکها بلکتم یه بتوونم یه پژو ۲۰۶ ببرم و بچه هارو یه سفرببرم جمکران . ( از دعاهای یه نفر آدم بدشانس که توی هر بانکی ۵ هزارتومن بصورت روزشمار قرض الحسنه بازکرده و تاحالا یه پاپاسی هم برنده نشده )

ـــــ آخدا چی میشد بجای من چرت و پرت نویس یه نویسنده خوب خلق میکردی تا مجبور نباشه این چرندیات رو این ساعت شب از خودش صادر کنه ( از دعاهای نیمه شبی یه بلاگر نادون که فکر میکنه دنیارو میتوونه با نوشته هاش تغییر بده و دلش میخواد بینوایان ویکتور هوگو رو یه دفه ی دیگه بازسازی کنه بشرطی که نقش ژان والژان رو بخودش بدن ).

*** در رابطه با پیوند مبارک و میمون و فرخنده و عجایب اندر غرایب هانیه و امیر حسین بد نیست این مطلب را نیز بخوانید :http://noqte.com/blogs/blog.php?code=159 ***

لینک ثابت