وقتی مخ آدم از کار میفته و دیگه نمیتوونه درست فکر کنه و بنویسه میشه عین من که تازگیا یا پای تلفیزیونم یا روزنامه میخوونم . افاضات زیر چیزی جز برداشتهای ذهن خسته من نیست :
کانال ITN ( کانال شب خیز ) ساعت حدود ۱۱ دیروز صبح تکرار برنامه ای رو پخش میکرد که مجریش یه خانم میانسال و عجیب و غریب بود که اسمش فریده بود. آرایشی آنچنانی با کلاه گیس بلوند داشت و مرتب بطرز خفنی قربون صدقه ملتی میرفت که بهش زنگ میزدن . تکیه کلامش هم " جیگر " و "عشق در وکردن " و خلاصه اصطلاحات شبهای برره بود که فکر کنم تازه خانم فیلش یاد هندوستون کرده بود و به فکر احیای لهجه برره ای افتاده بود. آنچنان " جیگر " ی میگفت که بند دل آدم پاره میشد . آنچنان به " امام رضا " قسم میخورد که میخواستی خفه ش کنی ... گاهی وقتا آدما واسه اینکه مهربون قلمداد بشن ، به چه دریوزه گیها که نمی افتند ....
۲- کانال ۳ تلفیزیون خودمون ساعت ۵۱/۸ شب ... سریالی بنام اولین شب آرامش . قسمتهای قبلی رو ندیده بودم ولی همین یه قسمتش اون جیگری که خانم بالائی میگفت تیکه پاره کرد و به آتیش کشید . موضوع این بود که یه دختری درست شب عروسی و پای سفره عقد به بهوای یه پسر دیگه مراسم عقد رو بهم میزنه . داماد اتفاقا" خیلی خوش تیپ و با کلاس بود. چه ها که نکرد و چه ناله ها که نزد و چه ضجه ها که نکشید ... راستش من فکری هستم توی این تلفیزیون چقدر خواستگار زرت و زرت واسه دخترا پیدا میشه . توی دنیای واقعی ماه و سال میره و دریغ از یه خواستگار ... دریغ از یه دعوت به عروسی ... دریغ از یه دمبل ودمیبل . بقول معروف : خونه عروس دامب و دامبه ، خونه داماد هیچ خبر نیست ( چه ربطی داشت ، نمیدونم یهو به ذهنم رسید )
۴- مسئولین همین دولت فخیمه خودمون گفتند که هرروز ۴۰ تا طلاق توی همین تهرون انجام میشه . با تعداد ازدواجها مقایسه کردن و گفته اند که در برابر هر ۲/۳ ازدواج یه طلاق صورت میگیره . این برای جامعه سنتی و برزخی ما یه فاجعه ست . زنانی که طلاق میگیرند اگه در شرایط مالی خوبی باشند بهرحال گلیم خودشونو سوای مسائل روحی و روانی بالاخره از آب بیرون میکشند . آنان که نه ، یا به سختی و بدبختی شب را به روز میرسونن یا باز آشتی میکنن و یا به بازار آزاد سکس جامعه وارد میشن . بهمین ترتیب آمار بیماریهای مقاربتی و فسادها و آسیب های اجتماعی بالا میره ( اینو از خودم نمیگم ... همین مسئولین بهش اعتراف کردن )
۵- بهوش و بگوش که مسئولین همین دولت فخیمه خودمون تصمیم گرفتن یه گوشمالی اساسی به سالنهای بیلیارد و بیلیارد بازها بدن . یاد فیلم های قدیمی بخیر که اکثر تصفیه حسابها و بزن بزنهای دبش توی همین سالنهای بیلیارد صورت میگرفت و کتک ها که زده میشد و آرتیسته دخل هفت هشت نفر رو در میاورد و دست دخترو رو میگرفت و خوشبخت میشد . لپ مطلب اینکه قراره نیروی انتظامی و فدراسیون مربوطه مرتب از سالنهای بیلیارد دیدن کنن و درصورت دیدن خلاف ، خوار مادر خلافکار رو جلوی چشمش بیارن و خلاصه مطلب پاکسازی کنن . مراتب جهت اطلاع بیلیاردبازان محترم اعلام شد تا چوبهای بیلیارد رو آماده نگه دارن و خلاصه بزن بزنی بشه بهتر از صدتا فیلمفارسی ... گفته باشم .
۶- یک پسر جوون با یه ماشین مدل بالا ، یه دختر جوون با آرایش غلیظ ایضا" با ماشین مدل بالاتر ، یه خیابون توی بالای شهر تهرون یا توی کیش یا توی دوبی ترجیحا" کنار دریا ... چند تا پسر و دختر بعنوان بک سینگر مطلوبا" همراه با آلات و ادوات موسیقی ... تاکید بر موی بلند برای پسرا و موی مش کرده واسه دخترا ... تقریبا" حجاب بی حجاب ... استفاده از صدای دختران نابالغ جهت خالی نبودن عریضه ... باضافه یکی دو تاسرود در وصف ایران عزیز اینم واسه خالی نبودن عریضه . اینا همه میشه سرجمع یه کانالی بنام "ایران موزیک " که چون از درد لاعلاجی به گربه میگیم خانم باجی ، مجبوریم گاهی وقتا نگا کنیم . نمیدونم اینهمه کلیپ جور واجور کی توی این میهن اسلامی ساخته شده و این همه جوون هنرمند کجا بودن ؟ ...
۷- کتاب " راز داوینچی " رو دیدم . اصلا" نمی توونم بخوونمش ... چرا ؟ نمیدونم ؟ حتما" اشکال از منه ...
۸- حالا یه کتاب از م . مودب پور !!! یا فهمیه رحیمی!!! یا دانیل استون!!! به من بدین سه سوته میخوونم و تمومش میکنم یعنی از آخرش شروع میکنم میام اول کتاب ... دلیلش هم کاملا" واضحه . در شرایط فعلی ، مخ من بهیچ عنوان نمیتوونه و حوصله نداره خودشو به زحمت بندازه ... دنبال چیزای بی دردسر و چرت و پرت میگرده .
آخرندش اینکه تازگیها پی بردم که مرگ یه خاصیت عجیب داره ... هرچه بیشتر دوستش داشته باشی ازت دور میشه و هرچه ازش وحشت کنی و فرار کنی زودتر به سراغ آدم میاد . من هرچی سعی میکنم که مرگ رو دوست نداشته باشم نمیشه که نمیشه . ذاتا" آدمی هستم که همه رو دوست دارم. متاسفانه یا خوشبختانه مرگ رو در حال حاضر از همه چی بیشتر ....
" با جدائیهات کرده بودی داغم .... چرا اومدی دوباره سراغم "
وای نگو ... نگو ... نگو دیگه از گذشته
دیگه نمیخوام یادم بیاد چی به من گذشته