تبليغاتX
:: Rahaa ::

هسته ، هسته ای ، هسته ام ...

 

مث یه اتم آزاد شده میرسم خونه . تموم مولکولهای تنم از شدت گرما به حرکت دراومدن ... در رو باز میکنم و هجوم میبرم سر یخچال . دنبال آب سنگین میگردم که نداریم ( چون مشکل منکراتی داره ) یه لیوان آب سبک اهدائی کشورهای دوست و رفیق اروپائی سر میکشم و غذا رو میزارم رو اجاق گاز هسته ای . گرم میشه ور میدارم و با قاشق هسته ای میفتم به جونش ... تلفیزیون رو که با برق هسته ای کار میکنه روشن میکنم . اخبار هسته ای شروع میشه . اخبار هسته ای چین و ماچین و هند و جزایر فلان و کوفت و زهر مار پخش میشه و مث بمب اتم میخوره توی سرم . سالادم رو که بوسیله اورانیوم غنی شده ، قورت میدم و روش دوباره یه لیوان آب سبک میخورم . بعد یه چائی با خرمای هسته ای که هسته شو تف میکنم توی تلفیزیون ... انقده معده م و سرم از فضولات اتمی و مواد رادیو اکتیوی سنگین شده که ، گلاب به روتون ، بی اونکه بخوام مجبور میشم برم سر دستشوئی و  یه استفراغ هسته ای اساسی بکنم .

                                     ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

                       در کارگه هسته پزی رفتم دوش ... دیدم دوهزار هسته گویا و خموش

                  ناگاه یکی هسته برآورد خروش ... کو هسته گر و هسته خر و هسته فروش

لینک ثابت   

بازم جملات قصار از آدمای بزرگ ...

 

ای خدا ... هرچی میخوام یه مطلب خودم بنویسم و از این گفته های نغز آقایون و خانومها استفاده نکنم نمیشه که ... ماشالله انقده خوب حرف میزنن و اینقده سوژه دست ملت میدن که بنظر برای هزار سال دیگه هم از این منابع سرشار هوش و ذکاوت و درایت  استفاده کنیم باز کم نمیاد ...

                                         ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

***  یه ساعت رابطه با اندونزی بهتر از هزار سال رابطه با غرب است *** (روزنامه آفتاب یزد )

 ---از همین یه جمله کوتاه براحتی میتوان فهمید که این اندونزی چه جیگریه . در همین رابطه میتوان بسیار جملات قصار گفت مثلا" یه ربع رابطه با براد پیت بهتر از یه سال رابطه با امین حیایی است . یا مثلا" نیم ساعت رابطه با تام کروز بهتر از ده سال رابطه با شهاب حسینی است . یا مثلا" سه ربع رابطه با فلانی بهتر از صد سال رابطه با فلانی است و همین جور برو تا آخر ... 

*** برای مذاکره هیچگونه شرطی نداریم *** (ایضا" روزنامه آفتاب یزد )

 --- این کاملا" از حرکات و سکنات دولتمردان امروزی پیداست که ما هیچ شرطی که نداریم هچ ... هر شرطی هم بذارن می پذیریم . چون درسته که رابطه داشتن با اینا چه یه ساعته و چه صد ساله ، اصلا" لطفی نداره ولی الانه دل ما غش میره که با این آمریکای جهانخوار رابطه داشته باشیم اونم از نوع برخورد نزدیک از نوع سوم ...  

*** کت و شلوار بدترین نوع پوشش برای آقایان است *** ( یکی از نمایندگان مجلس )

 --- لنگ چطوره ؟ دشداشه چطوره ؟ یه برگ واسه جلو و یه برگ واسه پشت چطوره ؟ شلیته و جلیقه و شلوار دبیت حاج علی اکبری چطوره ؟ اصلا" چطوره اینا که کت و شلوار و کراوات میپوشن با کراواتاشون به دار آویخته بشن ؟ اصلنا چطوره که مساوات رو رعایت کنیم و مردا هم مانتو و شلوار و مقنعه بپوشن ؟ اصلنا از همه بهتر چادره که هم حجاب برتره و هم همه چی زیرش قایم میشه و هیچی معلوم نیست که ؟ خانوم و آقا هم نداریم که ... همه مساوی هستن .. آخ بشو بشو تره نخوام... سیایی تره نخوام... بلائی تره نخوام ... سیاسوخته تره نخوام ...

*** اغلب پسرانی که به دانشگاه می روند ، بخاطر دخترانی با مانتوهای رنگارنگ ، کوتاه و تنگ است . (  انتخاب )

---  ایضا" اغلب دخترانی که به دانشگاه میروند ، بخاطر پسرانی است  که کت و شلوار و کراوات پوشیده اند .

*** اصحاب رسانه ها سیاست های دولت را نقد کنند *** ( ایضا" روزنامه آفتاب یزد )

 ---  بشین بابا حال نداری ... اگه نقد کنن که جاشون اوین و درکه و خوردن کباب و چائی و کباب و نوشابه و بستنی و گرفتنی هستش که ... اگه نقد نکنن که میشن ایران و همشهری و جام جم ( عین جنس بی خاصیت بی خاصیت ). راستیاتش بی خاصیت بودن خیلی بهتر از بستنی و گرفتنی هستش . میگفتن توی ساواک وقتی بازجوئی میخواستن بکنن از طرف می پرسیدن بستنی دوس داری یا نوشابه ؟ بقیه ش رو خودتون حدس بزنین ...

                                              ***************

پی نوشت :   از واقعه جاده بم به کرمان خیلی ناراحتم ... در ضمن اینکه این اتفاقات حتی در تهرون در خیابونای خلوت درشب هم ممکنه پیش بیاد ...  درهرصورت این کشتار بیرحمانه رو هم باید نتیجه ناامنی مرزها و ایضا"بی لیاقتی  و خوشخیالی آقایون  دونست .   

لینک ثابت   

ای نامه که می روی بسویش ....

 

در راستای سیاستهای جدید و جا افتادن مقوله گفتمان و باور اینکه هرچیزی میشه بوسیله یه نامه حل بشه ، لذا شایسته دیدیم چند تائی از نامه های افراد مختلف جامعه به همدیگر در اینجا نقل تا بدینوسیله ملت با نگارش انواع و اقسام نامه های فدایت شوم و غیره آشنا شوند . در عصری که نوشتن یه ای میل چند خطی خیلی از سو تفاهمها را برطرف میکند نامه های بالای ۱۵ صفحه ای و احیانا" ۱۸ صفحه ای چه ها که نمیکند ؟ با نوشتن این نامه ها میتوان به حقوق مسلم خود از جمله محو و نابودی کامل افراد مخالف ، استفاده صلح آمیز از بمب اتمی و بسیاری چیزهای دیگر دست یافت .

۱- برگرفته از نامه ۲ صفحه ای همسایه ای به همسایه خود :  سلام علیکم ... تو فکر کردی کی هستی ؟ فکر کردی اسرائیلی که باریختن آشغالهای خود دم خونه ما و تعرض به حیاط ما و دیدزدن ما از طریق پنجره مشرف به حیاط ، میتوونی مث اسرائیل کم کم مارو از این خونه بیرون کنی و بیائی خونه مارو اشغال کنی و حالی بحولی ... تو کی هستی که میائی حیاط مارو اشغال میکنی ؟ من به وسیله همین نامه ازت میخوام که حد خودتو بشناسی وگرنه من میدونم و تو ... از امشب بجای اینکه ساعت ۹ شب آشغال دم خونه ت بزارم ساعت ۱۰ میزارم تو هم هیچ غلطی نمیتوونی بکنی همونطور که آمریکا نکرد ..

۲- برگرفته از نامه ۵ صفحه ای زنی به شوهرش :  سلام علیکم .... تو بچه حقی به خودت اجازه میدی حق مسلم منو نادیده بگیری ؟ به چه حقی بخودت اجازه میدی نفقه و مهر و جهیز منو بالا بکشی ؟ شدی عین اسرائیل که همه حق و حقوق مسلمونا رو بالا میکشه . شدی آمریکا که تموم حق و حقوق هسته ای مارو بالا میکشه ؟ شدی کی آخه ؟ ...

۳- برگرفته از نامه ۱۰ صفحه ای یه مستضعف به یه زمین خوار :  سلام علیکم .... تو فکر کردی اسرائیلی که تموم زمینای مردمو میخوری و وصلش میکنی به زمین خودت که بشی یه پا کدخدا و ملاک ... کی به تو گفته چنین حقی داری ... شنیدم که نماز میخوونی و روزه میگیری ... ولی نمیدونم کی قصد داری که یه مستضعف بشی و از این کارات توبه کنی . من به وسیله همین نامه ازت میخوام که به راه راست برگردی و صدقه سر بچه هات یه تیکه زمین هم به من بدی که آخر عمری اینطور آواره و سرگردون و اجاره نشین نباشم ...

۴- برگرفته از نامه ۱۴ صفحه ای یه شهروند به شهرداری :  سلام علیکم .... آخه شهردار تو فکر کردی اسرائیلی که همین یه تیکه فضای سبز محل مارو هم گرفتی و جاش داری برج میزنی ؟ من به شما نصیحت میکنم هرچه زودتر این کارا رو ترک کنی و به سیره نبوی برگردی و این برج رو خراب کنی و جاش فضای سبز درست کنی وگرنه بر تو همون میره که با یه نامه سر آمریکای جهانخوار و اسرائیل برادر کش اومد ...

۵- برگرفته از نامه ۱۸ صفحه ای یه دانشجو به استاد  :  سلام علیکم .... آقا ما هرچی توی این مدارک و مطالب تاریخی گشتیم فهمیدیم  اصلا اسرائیل وجود نداشته که ... اصلا" یه آدمی بنام موسی وجود نداشته که ... اصلا" تورات نبوده که .... اصلا" یهود و یهودی وجود نداشته که ... اصلا" یهودی کشی وجود نداشته که .... آقا ما هرچی تاریخ میخوونیم اصلا" ننوشته که آلمانیها با یهودیها بد بودن که ...   اصلا" در زمانی که اسلام بوجود اومد دین نبوده که ... مردم همشون بی دین و لامصب بودن که ... میدونین چیه ؟ما فهمیدیم که این انشتین هم مسلمون بوده ، یهودی نبوده که .... اینارو همه رو این بوش آورده که میگه اسرائیل یه کشوره و یهودیها هم حق زندگی دارن . همه این چیزا از گور همین بوش بلند میشه .

۶- برگرفته از نامه ۱۰۰۰ صفحه ای یه ملت به رئیس جمهور :  سلام علیکم ... آقا چقد خوب شد که شما بالاخره نامه نوشتی ... چرا قبلنا این رئیس جمهوریهای قبلنی نمیتوونستن نامه بنویسن ؟ ... چرا گذاشتن ما اینقده تحریم و ترحیم بشیم ... چرا نمیذاشتن ما بتوونیم با این بوش رفیق جون جونی بشیم و بگیم و بخندیم . چرا نمیذاشتن این بوش هم مسلمون بشه و بلائی بسرش بیاد عینهو شوروی جهانخوار سابق . خوب کاری کردی که به دین مبین اسلام دعوتش کردی . بوش فکر کرده ایران هم مث اسرائیله که بزور بخواد کاری بکنه . نمیدونه که ما اولش با نامه شروع میکنیم . جواب داد که فبها وگرنه بعدش یه جام شربت ، بازم نشد یه کاسه داروی نظافت کارو تموم میکنه ... اینو باید بفهمه . آقا ما فکر میکنیم شما خیلی خوب کاری کردین . تموم مسائل قبلی و این نرفتن خانوما به استادیومها هم فدای یه تار موی سرت . راستش از رئیس جمهوری که موقع رفتن به ممالک دیگه تفال به قرآن میزنه و اگه بد بیاد سوار هواپیما نمیشه و اگه خوب بیاد سوار میشه کمتر از این نمیشه انتظار داشت . خیلی هم لباسات شیکه . به حرف هیچکسی هم گوش نکن جز مراجع آیات عظام و همه چیز رو بسپار به دست قضا و قدر و تقدیر ... انشاالله که بزودی زود با همین یه نامه هم بوش مسلمون میشه هم آمریکا به جمع ممالک اسلامی میپیونده هم عراق آزاد میشه هم افغانستان آباد میشه وهم نفت های به یغما رفته ما بر میگرده توی چاهها واسه نسلهای بعد.   در هرصورت از هرطرف که کشته شود به سود ماست ... من الله التوفیق

                                                   ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

                           برای من نوشته : گذشته ها گذشته ، تموم قصه ها هوس بود

                          برای اون نوشتم :  برای تو هوس بود ،  ولی برای من نفس بود 

لینک ثابت   

مخ تعطیل ....

 

وقتی مخ آدم از کار میفته و دیگه نمیتوونه درست فکر کنه و بنویسه میشه عین من که تازگیا یا پای تلفیزیونم یا روزنامه میخوونم . افاضات زیر چیزی جز برداشتهای ذهن خسته من نیست :

کانال ITN  ( کانال شب خیز ) ساعت حدود ۱۱ دیروز صبح تکرار برنامه ای رو پخش میکرد که مجریش یه خانم میانسال و عجیب و غریب بود که اسمش فریده بود. آرایشی آنچنانی با کلاه گیس  بلوند داشت و مرتب بطرز خفنی قربون صدقه ملتی میرفت که بهش زنگ میزدن . تکیه کلامش هم " جیگر " و "عشق در وکردن " و خلاصه اصطلاحات شبهای برره بود که فکر کنم تازه خانم فیلش یاد هندوستون کرده بود و  به فکر احیای لهجه برره ای افتاده بود. آنچنان " جیگر " ی میگفت که بند دل آدم پاره میشد . آنچنان به " امام رضا " قسم میخورد که میخواستی خفه ش کنی ... گاهی وقتا آدما واسه اینکه مهربون قلمداد بشن ، به چه دریوزه گیها که نمی افتند ....

۲- کانال ۳ تلفیزیون خودمون ساعت ۵۱/۸ شب ... سریالی بنام اولین شب آرامش . قسمتهای قبلی رو ندیده بودم ولی همین یه قسمتش اون جیگری که خانم بالائی میگفت تیکه پاره کرد و به آتیش کشید . موضوع این بود که یه دختری درست شب عروسی و پای سفره عقد به بهوای یه پسر دیگه مراسم عقد رو بهم میزنه . داماد اتفاقا" خیلی خوش تیپ و با کلاس بود. چه ها که نکرد و چه ناله ها که نزد و چه ضجه ها که نکشید ... راستش من فکری هستم توی این تلفیزیون چقدر خواستگار زرت و زرت واسه دخترا پیدا میشه . توی دنیای واقعی ماه و سال میره و دریغ از یه خواستگار ... دریغ از یه دعوت به عروسی ... دریغ از یه دمبل ودمیبل . بقول معروف : خونه عروس دامب و دامبه ، خونه داماد هیچ خبر نیست ( چه ربطی داشت ، نمیدونم یهو به ذهنم رسید )

۴- مسئولین همین دولت فخیمه خودمون گفتند که هرروز ۴۰ تا طلاق توی همین تهرون انجام میشه . با تعداد ازدواجها مقایسه کردن و گفته اند که در برابر هر ۲/۳ ازدواج یه طلاق صورت میگیره . این برای جامعه سنتی و برزخی ما یه فاجعه ست . زنانی که طلاق میگیرند اگه در شرایط مالی خوبی باشند بهرحال گلیم خودشونو سوای مسائل روحی و روانی بالاخره از آب بیرون میکشند . آنان که نه ، یا به سختی و بدبختی شب را به روز میرسونن یا باز آشتی میکنن و  یا به بازار آزاد سکس جامعه وارد میشن . بهمین ترتیب آمار بیماریهای مقاربتی و فسادها و آسیب های اجتماعی بالا میره ( اینو از خودم نمیگم ... همین مسئولین بهش اعتراف کردن )

۵- بهوش و بگوش که مسئولین همین دولت فخیمه خودمون تصمیم گرفتن یه گوشمالی اساسی به سالنهای بیلیارد و بیلیارد بازها بدن . یاد فیلم های قدیمی بخیر که اکثر تصفیه حسابها  و بزن بزنهای دبش توی همین سالنهای بیلیارد صورت میگرفت و کتک ها که زده میشد و آرتیسته دخل هفت هشت نفر رو در میاورد و دست دخترو رو میگرفت و خوشبخت میشد . لپ مطلب اینکه قراره نیروی انتظامی و فدراسیون مربوطه مرتب از سالنهای بیلیارد دیدن کنن و درصورت دیدن خلاف ، خوار مادر خلافکار رو جلوی چشمش بیارن و خلاصه مطلب پاکسازی کنن . مراتب جهت اطلاع بیلیاردبازان محترم اعلام شد تا چوبهای بیلیارد رو آماده نگه دارن و خلاصه بزن بزنی بشه بهتر از صدتا فیلمفارسی ... گفته باشم .

۶- یک پسر جوون با یه ماشین مدل بالا ، یه دختر جوون با آرایش غلیظ  ایضا" با ماشین مدل بالاتر ، یه خیابون توی بالای شهر تهرون یا توی کیش یا توی دوبی ترجیحا" کنار دریا ... چند تا پسر و دختر بعنوان بک سینگر مطلوبا" همراه با آلات و ادوات موسیقی ... تاکید بر موی بلند برای پسرا و موی مش کرده واسه دخترا ... تقریبا" حجاب بی حجاب ... استفاده از صدای دختران نابالغ جهت خالی نبودن عریضه ... باضافه یکی دو تاسرود در وصف ایران عزیز اینم واسه خالی نبودن عریضه . اینا همه میشه سرجمع یه کانالی بنام  "ایران موزیک " که چون از درد لاعلاجی به گربه میگیم خانم باجی ، مجبوریم گاهی وقتا نگا کنیم . نمیدونم اینهمه کلیپ جور واجور کی توی این میهن اسلامی ساخته شده و این همه جوون هنرمند کجا بودن ؟ ...

۷- کتاب " راز داوینچی " رو دیدم . اصلا" نمی توونم بخوونمش ... چرا ؟ نمیدونم ؟ حتما" اشکال از منه ...

۸- حالا یه کتاب از م . مودب پور !!! یا فهمیه رحیمی!!! یا دانیل استون!!!  به من بدین سه سوته میخوونم و تمومش میکنم یعنی از آخرش شروع میکنم میام اول کتاب ... دلیلش هم کاملا" واضحه . در شرایط فعلی ، مخ من بهیچ عنوان نمیتوونه و حوصله نداره خودشو به زحمت بندازه ... دنبال چیزای بی دردسر و چرت و پرت میگرده .

آخرندش اینکه تازگیها پی بردم که مرگ یه خاصیت عجیب داره ... هرچه بیشتر دوستش داشته باشی ازت دور میشه و هرچه ازش وحشت کنی و فرار کنی زودتر به سراغ آدم میاد . من هرچی سعی میکنم که مرگ رو دوست نداشته باشم نمیشه که نمیشه . ذاتا" آدمی هستم که همه رو دوست دارم. متاسفانه یا خوشبختانه مرگ رو در حال حاضر از همه چی بیشتر ....

             "  با جدائیهات کرده بودی داغم .... چرا اومدی دوباره سراغم  "

                           وای نگو ... نگو ... نگو دیگه از گذشته

                       دیگه نمیخوام یادم بیاد چی به من گذشته

لینک ثابت   

آقایون دست ، خانوما رقص ... حالا برعکس

 

تیتر روزنامه ایران مورخ چهارم اردیبهشت  ۱۳۸۵ :

۱- ترویج حجاب اسلامی نیاز به برخورد آمرانه ندارد . اینکه هرگاه صحبت از فساد و نا هنجاری میشود برخی منشا و عامل آن را زنان عنوان می کنند ، نگرشی بسیار غلط و جفائی بزرگ است  .( برگرفته از صحبتهای رئیس جمهور در جلسه هیئت وزیران ).

*** ای ول رئیس جمهور ... دمت گرم . ما هرچی میگیم که بابا این آقا مهربونا (بقول آرایه ) منشا فساد وناهنجاری هستند گوش نمیگیرید که ... بهرصورت این اولین باریه که یه مسئول بلند پایه زنان را عامل شیطان و نقطه فساد رو زمین قلمداد نمیکنه و بهرحال این اولین باریه که من بشدت از این مسئول دوستم میاد .

۲-  کشور ما تنها کشوری است که در آن بدحجابی وجود دارد . بقیه کشورها یا حجاب ندارند یا حجاب اسلامی کامل دارند . ( برگرفته از صحبتهای خانم مجری در برنامه تهران امروز شبکه ۵ تلفیزیون ).

*** بابا آی کیو ... بابا حجاب کامل ... بابا پاچه خوار

۳-  تمام تولیدیهای مانتو شناخته شده هستند و موظف هستند اصول اسلامی را در تولید مانتوها رعایت کنند . ( برگرفته از سخنان مروت پور معاون اتحادیه صنف تولیدکنندگان پوشاک ).

 *** با تامل در گفته های ایشون ، کاملا" مشخص میشه که این مانتوهای تنگ و کوتاه و شلوارهای نصفه نیمه از اون ور مرز و توسط دشمنای ما وارد میشه . این روسری های نیم سانتی ایضا " و تولیدکنندگان محترم هیچگونه دخالتی در امر تهیه و تولید اونا ندارن . جل الخالق...

۴- ما تمام برخوردهامون برابر با آئین نامه است و دقیقا" قانون رو میخوایم اجرا کنیم . بنا به همین قانون اگه کسی کشف حجاب کنه یا پاهاش برهنه باشه (منظور شلوار کوتاه  هستش ) یا آلودگی صوتی ایجاد کنه یا حیوون دستش باشه تو خیابون باهاش برخورد میکنیم . با اراذل و اوباش و مزاحمین نوامیس مردم و زنان خیابانی و ایضا" مردان خیابانی !!! ( این دیگه چه صیغه ایه؟ نمیدونم ) برخورد خواهد شد . ولی نه برخورد فیزیکی بلکه ارشادی . ( قسمتی  از سخنان سردار طلائی در برنامه تهران امروز مورخ سوم اردیبهشت ۸۵).

***مرسی سردار ... با توجه به سخنان خیلی متین شما مشخص میشه که اون آقا کوتاه ریشدار کپل مپلی بلندگو به دست  و اون خانم چادری خفن با اون تهدید عجیبش که : میدم گیساتو از ته بتراشن و اون ماشین شیشه دودی عجیب سر ولیعصر ، اصلا" جزو نیروی انتظامی نیستن که هیچ ، بلکتم اونا هم از طرف دشمن و از اونطرف مرز اومدن تا مارو به بچه های نیروی انتظامی بدبین کنن و همه تقصیرا رو بندازن گردن شما ... استغفرالله ، توبه

عرض کنم بحضورانورتون که همه اینا درست . شکی نیست که این مقام و مقامات خیلی هم خوب هستن و خیلی هم مارو دوست دارن و خیلی هم به فکر شرف و آبرو و ناموس و عزت و حرمت و اینجور چیزا هستن ... خوب اینکه بد نیست . ما ها هم خیلی هامون از وضعیت کنونی جامعه ناراحت هستیم که اینم درست ... پس باید بچه های خوبی بشیم و فقط ارشاد بشیم تا انحراف نشیم  و اوضاع مملکت  درست بشه. آخه نه اینکه تابستون امسال زودتر از سالهای پیش اومده و این مردان و زنان خیابونی که به قول سردار از جای دیگه دستور میگیرن که مارا انحراف کنن ریختن تو خیابونا ، پس بر همه ما واجبه که مشت محکمی به دهن آمریکا بزنیم و بعد از انرژی هسته ای و خفه کردنشون با کیک زرد ، یه انقلاب بزرگ دیگه بکنیم و از فردا روسریها رو بکشیم جلو و مانتوها رو بکشیم پائین و شلوارها رو بدیم پائینش تیکه بدن و خلاصه بشیم الگو واسه کشورهائی که حجاب ندارن ... این تا اینجا ...

فقط یه سئوال از سردار دارم که زیاد هم بلت نیستم  چه جوری بپرسم . میخوام بببینم این ایران موزیک و تلفیزیون مهاجر که پره از دخترائی که مصداق کامل حرف ایشون هستن از نظر حجاب و رفتار و کردار  ، اونا چی ؟ اونم جزو برنامه ست یا اینکه اونا ما نیستن ؟ بیشترشون که خیلی خیلی از همه اینا که توی کوچه و خیابون می بینیم شنگول و منگول تر هستن ... اونا چی سردار ؟

لینک ثابت   

جناب نبوی ... ریز می بینی ملت رو !!!!

 

دیشب بعد از مدتها که از سیاست و سیاست بازی و اینجور چیزا دور بودم ، یهو شانسکی دیدم که صدای آمریکا پارازیت نداره  و برنامه میزگردی باشما داره پخش میشه . مهمون عزیزی هم اونجا نشسته بود که با دیدنش کلی ذوقمرگ شدم . ابراهیم نبوی ... ابراهیم نبوی که به عشق خووندن مطالبش توی اون دوره نهاربازار مطبوعات چقدر روزنامه خوون شدم و موقع انتخابات نهم چقدر با مطالبش هم خندیدم و هم گریه کردم . خلاصه من قلمشو خیلی دوست داشته و دارم ... اما ...

آقای بهارلو کلی از ایشون تعریف و تمجید کرد . از دوکتابی که نوشته گفت . بعد هم خودآقای نبوی حرف زد .... چیزهائی رو میگفت که من و شما که داریم توی این مملکت زندگی میکنیم، هر روز میبینیم و میشنویم . حرف تازه ای نبود . نه راهکاری داشت نه حرف تازه ای . بین حرفاش از اینکه آقای خامنه ای هم گول احمدی نژاد رو خورده و به اون بها داده انتقاد کرد و گفت که ایشون باید بی طرف میموند . (راستش این واسه من یه کمی هضمش مشکل بود و یه سئوال برام پیش اومد که مگه ایشون توی این مملکت زندگی نمی کرده ؟!!! ) .  میگفت حالا که نیاز به مرد میدون داریم کسی نیست . همه قایم شدن ... (نمیدونم چقدر به این مطلب توجه داشت که اگه مرد میدون همین حالا بیاد وسط گود ، بیشتر از یه گلوله توی پیشونیش سهم میبره یا نه ؟ ) و خلاصه کلی حرف زد که بنظر من بیشتر تحلیل شخصیه که توی آلمان زندگی میکنه و فعلا" ایران رو از توی روزنامه ها و خبرهایی که بهش میدن درک میکنه نه بنده و حتی شما که انتخابات ریاست جمهوری رو دیدیم و الان هم استقبال های آنچنانی رو از احمدی نژاد توی شهرهائی که میره مشاهده میکنیم .

نکته خیلی جالب و درعین حال تاسف برانگیز این مصاحبه تلفنهائی بود که به برنامه میشد و عکس العمل جناب نبوی به تلفنها و میل ها .... کسانی که زنگ میزدن بسیار مودب و آگاه بودن از جمله جوانی که از ایران زنگ زد و گفت که این بازی انرژی هسته ای تا یکسال مردم رو سرگرم خواهد کرد و ازاین حرفا که نبوی حرفی نداشت بزنه و خیلی مغرور سرشو تکون داد و گفت که بله درسته ... دوم خانمی بود از سوئد که اونم بسیار عالی حرف زد . گفت که آقای خاتمی که سرکار بود آیا تعدی به آزادی و سنگسار و بستن مطبوعات و .... و .... وجود نداشته ؟ حرکت غیر قابل تصور نبوی این بود که وسط صحبتهای خانم پرید و گفت : حرفای شما تمومی نداره و بهارلو را مجبور کرد که تماس رو قطع کنه . پسر جوان دیگری صحبت کرد و حرفای خیلی خوبی زد و آخرش گفت که دوست داشته حرفاشو بزنه و بعبارتی درددل کنه ... آقای نبوی با صراحت گفت تلویزیون جای درددل نیست . ( شاید فکر میکرد که این آدم بجای درددل ، باید فحش بده یا راهکار بده یا رژیم رو عوض کنه یا خیلی راحت تر قربون صدقه ایشون بره  ) . یه نامه  طنز در مورد انرژی هسته ای و بالا کشیدن جام زهر خوونده شد که بنظر من و خیلی ها بسیار جالبتر از خیلی از نوشته های طنز آقای نبوی بود ... آقای بهارلو از خنده ریسه رفته بود ولی آقای نبوی بسیار جدی بدون حتی یه لبخند از روی ماجرا میگذشت . فقط یه دفه گفت این خاصیت مردم ماست که همه چیز رو به طنز میگیرن ...

آخر مصاحبه هم به سبک آقای حسنی امام جمعه ارومیه یه مقدار جملات طنز گفت که دیگه تکراری شده و جائی واسه خنده نمیذاره . 

اگه جناب نبوی عزیز فکر میکنه که با نوشتهاش عقیده عامه مردم رو عوض میکنه خوب حرفی نیست . من فقط یه حرف دارم . توی همین مملکت الان کسانی هستن که بمراتب بسیار زیباتر و گیراتر طنز کار میکنند . حیف که عرصه رشد نیست . شما که به هزینه ملت و به لطف دولت خاتمی توونستی از معرکه بگریزی و توی آلمان بشینی و قلم بزنی چه انتظاری داری ؟  انتظار داری که باز ملت هزینه کنند باز یه مشت آدم دیگه رو به اسم اصلاح طلب و غیره و غیره سر کار بیارن . بعدا شناسائی بشن . زندان برن ... اعتصاب غذا کنن . فکر میکنی چی عاید این ملت میشه که با تمسخر میگی : این ملت قابل پیش بینی نیستن ، ممکنه فردا روز بدتر از اینم بشه . بله ممکنه بدتر از اینم بشه . ولی شماهم مرد میدون نیستی چون اینجا نیستی . اونجا نشستن و نوشتن کاری نداره که .... بیا اینجا بنویس . زندان برو اعتصاب غذا بکن . تازه تازه فکر نکنم اون موقع هم حق داشته باشید که ایرونیا رو دست کم بگیری و اینجور با تمسخر جوابشونو رو بدی.

راستشو بخواین خیلی پکر شدم . کسانی که بهشون دل و امید می بندیم  خیلی بد امتحان پس میدن ... آقای نبوی ملت ایران رو ریز میبینه و من فکر نمیکنم که حق داشته باشه اینطوری فکر کنه .

   من نمیدونم که فردا چه خواهد شد . ولی میدونم که اون ضربه ای که ملت ایران از اصلاح طلبان خوردن، از هیچ دولت دیگری نخواهند خورد . ما هنوز داریم تاوان میدهیم . تاوان گول خوردن و اعتماد کردن .... تاوان رای دادن .... تاوان امیدوار شدن ...

آقای نبوی شما در آلمان بنویسید ما اینجا با لذت میخوانیم . ولی لطفا" ملت ایران را ریز نبینید ... این ملت همانطور که گفتید غیر قابل پیش بینی است . شاید فردا دیگر نه از اصلاح طلبان اثری بماند و نه از راست افراطی ... لطف کنید و به این فکر کنید که جامعه جوان ایرانی بسیار بهتر از گذشته همه چیز را میفهمد و درک میکند . کاش یه دفه دیگه اون تلفنها و میل ها رو مرور کنید . طنزها و گفته هایشان بسیار تآثیرگذارتر ، منطقی تر و مستدل تر  از حرفهای شما بود ...

سمبلها و الگوهای ما یکی یکی یا با گذشت زمان یا با حرکات اشتباه خود کم کم از زندگی اجتماعی ما خارج میشوند و جای خودرا به نیروهای تازه نفس و جوان میدهند . منکر تجربه بزرگان نیستم ولی میدانم که آینده ایران به دست همین جوانهای خوشفکر ساخته خواهد شد .... آخرندش اینکه اگه یه دفه دیگه زنده باشم و همین آش باشه و همین کاسه و  انتخابات ریاست جمهوری باشه و خاتمی و احمدی نژاد کاندید بشن .... در حالیکه غش و ضعف میرم واسه تیپ و قیافه خاتمی ،  به احمدی نژاد رای خواهم داد .

لینک ثابت