همینجوری ...
فوتبال ما عین سیاست ماست ، سیاست ما عین فوتبال ما ...
حواس پرتی یکی از بدترین مرضهاست . فراموشی بدتر از اون ، بدقولی هم بدتر از همه . حالا حساب کنید اگه یکی این سه تا مرض رو باهم بگیره چه کارهائی میکنه که ناگفتنی . عجایب اندر غرایب :
۱- با همسایه مون قرار گذاشته بودم ۳ روز در هفته ساعت ۶ صبح بریم پیاده روی . بگذریم از اینکه بیچاره اون سه روز مجبور بود حداقل نیم ساعت انتظار بکشه و آخر سر هم مجبور بشه زنگ خونه رو بزنه . زنگ ساعت من هم که همه رو بیدار میکرد الا خودمو ... یه روز همینکه زنگ در بصدا در اومد بسرعت از جا پریدم مانتوم رو انداختم رو کولم و پریدم پائین ... به آنی جلوی در بودم که صدای خنده همسایه بلند شد . من بدون روسری وسط کوچه بودم . خدارو شکر که کسی توی خیابون نبود و اسلام به خطر نیفتاد.
۲- صبح میخواستم برم سرکار . اومدم سرکوچه که سوار تاکسی بشم. یه ماشین نگر داشت . سوارشدم ، وقتی پیاده شدم اسکناس دویستی رو بطرفش گرفتم . پوزخندی زد . نگاش کردم . همسایه بغلی مون بود که کلی باهاشون رفت و آمد داشتیم و چندین و چند سال بود که همسایه بودیم .
۳- ایضا" یه روز دیگه داد زدم : پل گیشا . یه پیکان نگر داشت . ۲ نفر جلو نشسته بودن .دیدم راننده هی از توی آینه عقب رو نگا میکنه. اخمی کردم و جمع و جورتر نشستم . برگشت بطرف من و گفت : علیک سلام . ای دل غافل ... راننده یکی از بستگان خیلی نزدیکمون بود و بغل دستیش هم پسرش بود که داشت میبردش مدرسه .
۴- یکی از بهترین دوستان بلاگر پیشنهاد کرده بود که برای امر خیری مقداری کمک مالی کنیم . گفتم باشه و ای میل هم زدم . هر روز به خودم میگفتم که فردا اولین کاری که میکنم اینه که برم بانک و این کمک ناچیز رو بحساب بریزم . روی آینه هم یادداشت گذاشته بودم . هر روز هم به وبلاگش سر میزدم . نشون به اون نشون که یه روز رفتم دیدم نوشته که دیگه پول نریزین و حساب رو مسدود کرده ...انقدر شرمنده ام که حتی اجازه عذرخواهی هم به خودم نمیدم ...
۵- انقدر بدقولی من واسه همه عادی شده که دیگه ازم گله هم نمیکنن . شده که صبح اول وقت خودم به دوستام تلفن میکنم و با چند نفر قرار میذارم که حتما" دیگه امروز مثلا" ساعت فلان میام پیشت . نشون به اون نشون که در همون ساعت فلان توی خونه دارم چرت میزنم و چرت و پرت میگم ...
۶- گفت : سلام ... گفتم : سلام . گفت : چطوری ... گفتم : شما ؟ گفت : دیوونه شدی ؟ چطور منو نمیشناسی ؟ نگاش کردم . دوست عزیزی بود که ۴ سال تموم هر روز یه مسیر رو باهم طی میکردیم . بعدش هرچی قسم خوردم و آیه آوردم که فراموشی گرفتم ، سر تکون داد و گفت : حالا دیگه خودتو واسه ما میگیری ؟
۷- دفتر تلفنم رو از توی کیفم در آوردم و دستم گرفتم . یه دست دفتر تلفن و کیف و بار و بندیل ، یه دستم کارت تلفن . به تلفن که رسیدم کارت رو گذاشتم توی جاش و آماده گرفتن شماره شدم که دیدم ای دل غافل دفترچه تلفن نیست . همه ی مسیر رو برگشتم . ولی هیچ جا نبود . شماره دوستای نازنین و گلم همه و همه توی یه چشم بهم زدن نیست و نابود شده بود. آی دوست عزیزی که ممکنه اینجارو بخوونی ... به هرچی مقدساته قسم که من شماره تلفنت رو گم کردم . میشه لطف کنی و یه دفه دیگه شماره تو بدی . باهات کار دارم آخه ... چیکار دارم ؟ نمیدونم ... یعنی یادم نیست چیکارت دارم ...
۸- مرتب خرت و پرت گم میکنم ... یه شونه ی سر خوب که خیلی دوستش داشتم ، الان گم شده ، یه بلوز که از آستارا خریده بودم انگار نه انگار که اصلا" توی این خونه اومده باضافه یه عالم چیزای دیگه که همشون نیست و نابود شدن . گاهی وقتا میگم حتما" جن زده شده ام که همش چیز گم میکنم ...
++++ توی چائی نمک میریزم و توی غذا شکر ... توی قابلمه چائی دم میکنم و توی کتری برنج می پزم . توی اتاق با کفش راه میرم و توی خیابون با دمپائی ... توی خونه ساکت ساکتم توی خیابون آهنگهای معین رو زمزمه میکنم اونم نه با صدای آهسته بلکتم یه کمی بلند ... نه روز میخوابم نه شب . غذاها یا بی نمک بی نمک هستن یا شور ... حد وسط نداره . هواکش صدا میده . از توی خیابون صدا میاد . از در و دیوار صدا میاد . پنجره رو می بندم خفه میشم باز میکنم طاقت ندارم ... پرده ها رو جمع میکنم که نور بریزه توی خونه ولی همه جا سیاهه ... سیاه ... سیاه . من چرا اینقدر خسته ام ؟؟؟؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ شاید دلیلش این باشه که اونی که نور می پاشید و زندگیم رو روشن میکرد دیگه نیست . مادرمو میگم .... شاید دلیلش این باشه که آرامشی که از وجود " مادر " میگرفتم دیگه نیست .... خودم خوب میدونم ... اینا همه ش بهونه است . من تنها هستم ... مادر نیست ...
:::: آی عشق چهره ی آبیت پیدا نیست :::
شب و تنهائی و صدای هایده و نبش قبر خاطرات و افسوس و افسوس و دریغ و درد و هیهات ....
شب و خستگی و حسرت دیدار " مادر " و وای و وای و وای گفتنها ....
چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند ...
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی .... ز بامی که برخاست مشکل نشیند ، ز بامی که برخاست مشکل نشیند ...
شب و چرت و پرت گفتن و زمین به زمان بافتن و حسرت یه خواب راحت بدون آرام بخش ...
تمام جستجوی دل سئوال بی جواب شد ....
شبهای گلوبندک چه باصفا بود...
چه سینه سوز آهها که خفته بر لبان ما....
از اون گوشه دنیا به این گوشه رسیدم ... نگین دنیا قشنگه ، قشنگیشو ندیدم
*** کجائی ای ز جان خوشتر ..... شبت خوش باد من رفتم ***
خوبی فوتبال اونم فوتبال توی این سطح و اونم فوتبال جام جهانی همون چیزیه که نسل سوخته و سرگردون ما برای خلاص شدن از فکر کردن به مسائل و مشکلاتشون (اونم واسه یه مدت کوتاه ) نیازدارن تا نفسی تازه کنن ... وقتی به این فکر میکنم که دوسال سرکار بودیم تا برانکو تیم رو درست کنه و اینو دعوت کنه و اونو دعوت نکنه و جنگ و ببر و بیار روزنامه های ورزشی و غیر ورزشی و اون همه امید و آرزو ، دلم بد جور میگیره .... وقتی پریشب ملت رو می دیدم که هرکدوم توی یه سوراخی چپیده بودن و هرکدوم زل زده بودن به یه نقطه که ببینین چی شون از بقیه سرتره و میخواستن مکزیک رو سوسک کنن و اینجور چیزا و این جور بد تو ذوقشون خورد کلی حالم گرفته شد . اینم بمونه ....
فرداش دمق تر از دیروزش بودم ... حال همه گرفته و همه دمق و پکر بودن ... بحث ها داغ بود ... هرکی چیزی میگفت و بیشتر ازهمه گیری بود که به چند نفر داده بودن ... به این هم کار نداریم ... ولی یه نفر ساکت و آروم بود و هرچی سعی میکردن بحرف بیارنش و عقیده اونو بدونن میگفت کاردارم . ... بعدازنیم ساعت کار انجام دادن بالاخره حرف دلشو زد ... یه مشت کاغذ و ورق ریخت روی میز و گفت : من حساب کردم که قرار بوده اگه اینا به مرحله دوم برن به هر نفر ۵۰ میلیون بدن ... همچنین قرار بوده به هرنفر یه پژو ۲۰۶ هم بدن ... رئیس جمهور هم که یه جایزه ویژه گذاشته بوده که بقرار اطلاع اونم ۵۰ میلیونی بوده بعد حساب کرده بود که : ۵۰ میلیون ضربدر ۲ میشود ۱۰۰ میلیون و ۱۰۰ میلیون ضربدر ۲۴ نفر میشود ۲۴۰۰۰۰۰۰۰۰ بعبارتی دومیلیارد و چهارصد میلیون تومن و البته پول پژوها رو هم حساب کرده بود و میگفت سرجمع سه میلیارد تومن جایزه فقط ... بعد با نگاهی حسرت آلود به همه نگاه کرد و گفت عمرا" راضی باشم که این پولی که باید توی مملکت خرج بشه فقط به جیب یه عده بره که آخرش هم میخواد چی بشه بگن این دولت ایرانه که برنده شده و از این جور حرفای بودار ... خیلی ها بهش پریدن خیلیها عدد و رقم آوردن که بابا این پول در مقابل پولائی که داره خرج میشه هیچی نیست . خیلی ها غضب و غضوبش کردن ( به این اصلا" کار ندارم که حساب کتابش درست بود یا نه ؟ ... اصلا" حوصله این جور چیزا رو ندارم ) ... اینم بمونه
آخرندش اینه که توی این هیاهوی فوتبال ، کتک خوردن خانومها روز ۲۲ خرداد هیچ جا انعکاسی پیدا نکرد . ریختند ، زدند و بردن ... هیچی نگم بهترتره چون می ترسم بی تربیتیم بیاد . فکر میکنم راوی عزیزhttp://aavang.blogfa.com و بیشتر دوستان که توی این تجمع شرکت داشتن و توونستن در برن حق مطلب رو ادا کردن ... مملکت با کفر میماند با ظلم نه .... اینم بمونه
آخرندش اینه که ما هنوز از این دهه محرم تا اون دهه محرم توی یه کوچه بن بست داریم سینه میزنیم و راه فراری هم نیست که نیست که نیست ....
آخرندش اینه که اینقده کیسه ی این فوتبالیست ها رو پر پول نکنین که دیگه واسه این پولا ارزش قائل نباشن و خوش خوشک واسه خودشون توی یه میدون جهانی قدم آهسته برن ...
آخرندش که بابا کم آوردم .... چرت و پرت نوشتم ببخشید ....
فردا افتتاحیه جام جهانیست . امروز صفحه آخر همشهری گیر داده بودن به ترانه ایران در جام جهانی ... تعدادی از شاعران و ترانه سراها به کل این ترانه اعتراض کرده بودن از جمله اینکه : این سرود در ۱۶ بیت از ۱۷ بیت اشکال اساسی دارد . یا اینکه : چرا شعری که اشکالات ویرایشی فراوان دارد و زبان فارسی را غلط به کار برده است ، به عنوان نماینده ایران در جام جهانی انتخاب شود؟ یا اینکه : این کار شایستگی نمایندگی ایران را ندارد و تنها نقطه ی قوت آن همکاری آقای شهداد روحانی با یک تیم داخلی است . و یا اینکه : فدراسیون فوتبال برای انتخاب این ترانه با چه کسانی مشورت کرده است ؟ در جائی نیز به بیتی از این ترانه اشاره شده که میگوید : " حکم اهوراست به اهریمنان .... پارسیان تا به ابد قهرمان " دواشکال دارد اول اینکه این بیت یعنی این که نعوذ بالله خدا به شیطان حکم کرده است که ایران را قهرمان کند ( جالب اینکه مورد دوم ذکر نشده است ) . در آخر هم آمده است که جمعی از شاعران و ترانه سرایان ایران نیز در اعتراض به ترانه جام جهانی مشغول تهیه بیانیه ای هستند که احتمالا" در روزهای برگزاری بازی ها منتشر خواهد شد ....
مثل همیشه خواب خوش بر ملت ایران سنگین و سایه گستر است ... و مثل همیشه آنقدر دیر و سنگین از خواب بیدار میشوند که همه چیز دیگر تمام شده و رفته پی کارش ...
اول : عادت کرده ایم یعنی عادتمان داده اند که همیشه از بالادست زور بشنویم و به پائین دست زور بگوئیم . این در بیشتر مناسبات اجتماعی ما مشخص است . خشمی را که طی سالیان سال از دست حکومت و حکومتیان در دلمان انباشته شده بناگاه بر سر کسانی فرود میاوریم که به نا آگاه شاید خطایی در موردمان مرتکب شده باشند . خشمی که با این هیبت و عظمت بر سر کاریکاتوریستی فرود می آوریم بر سر کشیدن یک کاریکاتور در یک روزنامه دولتی آنهم در روز جمعه آنهم در صفحه ای مخصوص کودکان ، عادلانه نیست . فریادها را بر سر آنانی باید زد که طی سالیان دراز و بخاطر تفرقه و تحقیر ملیتها و اقوام مختلف ایرانی هرروز و هرروز ترفندی زدند . همین الان در پیامهای کوتاه موبایلها انواع واقسام اهانت ها و جوکها لحظه به لحظه به دست همه میرسد . به اینها کی اعتراض میکند ؟
دوم : این القاب و اصطلاحات داده شده به قومهای ایرانی صرفا" به خاطر این بوده که از دادن حقوق حقه آنان خودداری کنند . اتحاد بین خلق های ایران همیشه به ضرر نظام است . نگاه کنید : تهرونی بچه .... ، رشتی .... عرب ..... ، ترکمن ..... ، همدونی ..... ، ترک .... ، لر ..... و فراموش هم نکرده اند که هریک از خودشان از میان همین قومها و ملیتها برخاسته اند ، ولی نفع نظام در این است که همه هم را به دیده ی تحقیر نگاه کنیم . در میان تمام این القاب و صفتهای ناروا ، آنچه به نظر میرسد ، زشت ترین لقب در جامعه کنونی ایران همانا " ایرونی تروریست " است و زشت ترین کلمه همانا " خلیج عربی "
سوم : حکومت برای ماندن در قدرت هیچ چاره ای جز ایجاد بحران و جو ملتهب ندارد. در بحران است که ملت بیان خواستهای برحق خود را عقب می اندازد و گاه صرفه نظر میکند تا باز شرایطی مهیا شود که نمیشود و باز بحرانی دیگر به وجود میآید . حساب کنید از هنگام انتخابات پارسال تا حالا چقدر ملت معطل مانده اند که کی دولت به وعده ها و وعیدهای گول زنک خود عمل میکند . آنوقت هرروز مسئله ای هست که سر همه را مشغول کند. از گروگانگیری های شرق کشور گرفته تا ماجرای هولوکاست و الهام و هاله نور و حجاب و ورود خانومها به استادیومها و اختلاف نظر بین مجلس و دولت گرفته بیا تا برسی به ماجرای انرژی هسته ای و نامه به شیطان بزرگ و قتل عام جاده بم به کرمان و .... و .... و .... خلاصه هرروز سر ملتی به جریانی گرم میشود . در این میان اعتراضات دانشجوئی به کجا کشید ؟خدا میداند . در این میان پرونده مفاسد اقتصادی کجا رفت ؟ پرونده کشتار جاده بم به کجا انجامید ؟ خدا می داند ... نفت کجا میرود و چرا بر سر سفره ملت حاضر نمیشود ؟ خدا میداند ...
چهارم : چه اشکالی دارد خلق های بزرگ ایران بتوانند در مدارس خود زبان مادری خود را بنویسند و بخوانند و زبان دوم فارسی باشد . چه اشکال دارد که بتوانند فرماندار و مسئولین ایالت خود را از میان خود و با رای خود انتخاب کنند ؟ چه اشکال دارد که بتوانند مستقل از مرکز ( ولی نه جدا از ایران ) برای آبادانی و شکوفائی سرزمین خود تصمیم بگیرند ... آنچه مسلم است ایران " ایرانستان " نمی شود . بلکه این مسئله به اتحاد بیشتر و انسجام بیشتر خواهد انجامید. در درازمدت وقتی آذربایجان و کردستان و ترکمن ها و خوزستان ، در دل ایران ،آباد و آزاد و مستقل باشند ناخود آگاه این تحقیرها و توهین ها که بواسطه وابستگی شدید آنها به دولت مرکزی از نظر بودجه و امنیت و چیزهای دیگر بوجود آمده کم کم جای خود را به احترام خواهد داد. البته این نظر این بنده حقیر است .
پنجم : تا زمانی که نفت داریم و گاز داریم دنیا دست از سر ما بر نمی دارد .
ششم : چطور شده که تلفیزیون دولتی ایران اخبار شلوغی افغانستان را در هر بخش خبری آنهم با طول و تفصیل و مصاحبه و کوفت و زهرمار پخش میکند ، ولی از مسائل پیش آمده در اردبیل ، نقده و تبریز و اعتراضات دانشجوئی در چند روز اخیر هیچ خبری نیست . دردا که ما می فهمیم ولی اینان فکر میکنند ما هیچی حالیمون نیست . ما همون سوسکهائی هستیم که دوست دارند هر لحظه اراده کنند پایشان را روی سرما بگذارند و له و لورده مان کنند . هیچ استثنا هم ندارد . کل ملت ایران سالهاست که در داخل و خارج تحقیر می بینند و توهین می شنوند ... بالائیها خوششان باشد .
هفتم : شخصیت های بزرگ عملی و سیاسی و اجتماعی هرکدام از دل قومهای مختلف ایرانی برخاسته اند که همگی مایه افتخار این سرزمین هستند . به احترام هرکدام از این بزرگان ، باید سعی کنیم این خصلت زشت مسخره کردن هموطنان خود را ، حداقل در میان خودمان ، از بین ببریم .