یه دونه فیلمفارسی دبش بدون آبگوشت ...
بی اینکه قصد و مرضی داشته باشم همینطور که از سر بی حوصلگی و دلتنگی کانال به کانال تلفیزیونهای داخله و خارجه رو عوض میکردم ، توجهم به فیلمی فارسی جلب شد که از یکی از کانالهای ضاله خارجی پخش میشد .
موضوع در مورد دختر جوونی بود که بعلت اینکه باباش زندونی بوده توی یه شرکت استخدام میشه و بعد عاشق رئیس شرکت و بعد وعده ازدواج و عقش و عاشقیت و خلاصه فریب خوردن و حامله شدن و توی این گیر و دار آزاد شدن پدره و فهمیدن اینکه دخترش چه دسته گلی به آب داده و فراری شدن دختره از خونه ( در اینجا باید گفت که برادر دختره هم بعلت سختگیریهای پدرش از خونه در میره ) بعدش دختره میره پیش یه دوست ناباب و بوسیله اون بچه هه رو سر به نیست میکنه و خلاصه میفته توی کارای خلاف و آخرش هم پشیمون میشه و بر میگرده و پدرش هم اونو میبخشه و برادره هم اعتیادش رو ترک میکنه و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه . فیلمنامه باین تمیزی و یه دستی و نه از معنویت توش خبری و نه از معصومیت و نه از شعار و پند در عوض تا دلتون بخواد پر بود از شوخی های جنسی و حرکات و سکنات عجیب و غریب زنهای آنچنانی و رقص و بزن و بکوب و کافه و زد و خورد و هرچیزی که توی یه فیلمفارسی ناب انتظار داری ... خلاصه ملغمه ای بود که بیا و ببین . حیف که نفهمیدم اسم این فیلم چیه . ولی هنرپیشه هائی که میشناختم یکی مشایخی بود که نقش پدر رو بازی میکرد و ژاله علو که مادره بود ...
غرض از این همه روده درازی اینکه این فیلم بقدری صحنه های وقیح و رکیک داشت که آدم شاخ در میاورد که چطور اونموقع ملت میرفتن و اینجور فیلمها روی پرده ی سینماهای ایران میرفته ... روی پرده ی سینمای همین ایرانی که الان توی خیابوناش بخاطر چند تارمو و یک کم گوشت ساق پا ، پدر صاب مو و صاب ساق پا رو در میارن . توی یه وبلاگی خووندم که عکسهای سر در سینماها در قدیم بطوری پورنو بوده که حتی در کشورهای اروپائی هم جرئت اینکارو نداشتن . دوستی میگفت که تلفیزیون قبل از انقلاب چه در سریالها و چه در فیلمهائی که نمایش میداد ، هیچگونه محدودیتی از نظر مسائل اخلاقی و غیر ه و غیره نداشته . شما تصور کن که توی خونه بشینی و این جور چیزا رو با خونواده ببینی . مصیبتی بوده ها ... هی باید گل قالی رو نگا میکردی ... حالا به حرف آدمای چیزفهم میرسیم که میگفتن نباید از حد و اندازه ی چیزی بیشتر رفت . نه به اون ولنگاری و اون سینما و اون تلفیزیون و نه به این بگیر و ببند و باقالی به چند من حالا ... به قولی اون موقع از اونطرف پشت بوم افتاده بودیم پائین حالا از این طرف ... حد وسط نداریم یا اینیم یا اون ... ببین برات میشه ؟؟؟؟