امشب چه شبی ست ...
امشب شبی است که ما خیلی دوست داریم از ساعت ۸ شب بشینیم پای تلفیزیون و هی سریال نگا کنیم و هی غمگین بشیم و هی خوشحال بشیم و هی دست بزنیم و هی از افتخارات خودمون واسه خودمون حظ کنیم . امشب شبی است که تلفیزیون از ساعت ۸ شب هی واسه ی ما سریال نشون میده و ما هی از این کانال میریم اون کانال . امشب چهارشنبه شب است و ما به امید دیدن روی ماه بعضی از دشمنان مخملی مون هی مجبوریم کانال عوض کنیم و در آخر هم که دشمنای مخملی مون رو میخوان نشون بدن، می بینیم که برای اونا هم سریال درست کردن و تا میاییم بفهیمم که دشمن کیست و کجاست و چی میگه یهو وسط حرف خانم دشمن مخملی ، برنامه میشه موزه ی تاریخ و واسه مون از روسیه و اوکراین و فلان و فلان حرف میزنن و ما آخرش نمی فهمیم که این خانم و آقاهای تحصیلکرده چه نقشه ای واسه ما کشیده بودن ، از بس که وسطش آسمون به ریسمون بافته میشه ...
امشب چه شبی است که ما از خیر دیدن و شنیدن های دشمنای مخملی مون خسته میشیم و میزنیم میریم یه کانال دیگه که باز یه سریال نشون میده پر از آدمای تحصیلکرده معتاد بدبخت هیچی ندار و حرفای احمقانه و خر رنگ کن و زندگیهای آنچنانی و روابط آنچنانی طوریکه که امکان نداره توی خواب هم ببینیم و خوبه که اینجا می بینیم ...
امشب یعنی در حقیقت دیشب چهارشنبه شب چه شبی بود . شبی که به امید شناخت دشمنان این مرز و بوم بالاخره دل به دریا زدیم و تلفیزیون( ببخشیندا) رسانه ی ملی رو نگا کردیم و عوض این صاب تلفیزیون ، ما هی خجالت کشیدیم و کشیدیم و کشیدیم و آخرش نفهمیدیم کجاست به کجاست و زن پسرعمه و اینجور قضایا ...
قاط زدیم ها .... چرت و پرت میگم ها ... دیشب چهارشنبه بود، امروز پنجشنبه است و فردا هم جمعه خواهد بود . دوباره روز از نو ، روزی از نو .... بگردیم به دنبال دشمن از یک ساله گرفته تا ۶۷ ساله ...
