تبليغاتX
:: Rahaa ::

فیله اومد آب بخوره ، افتاد و دندونش شیکست ...

 

اصلا" نمیدونم چرا این اتفاق افتاد . من برای درست کردن یه دندونی که چندین و چند ساله آزارم میده ، وقت دندونپزشکی داشتم . از هزینه هائی که واسه ی همون یه دندون کردم  چیزی نمیگم چون بیشتر باعث آزار خودم میشه و اشکم در میاد . همینقدر بگم که این دکتره یه چاه نفت توی این دندون  بیچاره من پیدا کرده و هرچند وقت حفاری میکنه و نفت و گاز استخراج میکنه که هیچ تازگیها به فکر استفاده از ازانرژی هسته این دندون  هم افتاده که البته و صدالبته اونو حق مسلم خودش میدونه (هرچی نباشه از اول خودش زده این دندون بدبخت رو ناکار کرده دیگه ) ...

 بگذریم ...  ساعت ۴ وقت دندونپزشکی  داشتم . همیشه با آژانس میرفتم دم مطب دکتر و پیاده میشدم. البته خیابونی که مطب دکتر در اون هست یه طرفه هستش و راننده مجبور میشه از خیابون مجاور وارد کوچه بغل مطب  دکتر بشه . اونروز ساعت ۵/۳ رسیده بودم بخاطر همین به راننده گفتم من سر همین خیابون پیاده میشم و با خودم فکر کردم این چند قدم پیاده که منو نمی کشه . در عوض سر ساعت ۴ میرسم دم مطب دکتر ... پیاده شدم و شروع کردم از خیابون رد شدن ... وسط خیابون که رسیدم ایستادم .

 نه بارون میومد، نه هوا سرد بود .نه زمین یخ زده بود و نه شهرداری درب و داغونش کرده بود. نه من گیج بودم و نه به چیز بخصوصی فکر میکردم . یهو دیدم که وسط زمین و آسمون هستم . انگار یه دستی منو از زمین گرفت و برد بالا ... و بعد با شدت هرچه تمامتر پرت کرد  روی زمین . معمولا" بطور غیر ارادی در موقع زمین خوردن دست انسان پائین میاد و گرچه ممکنه آسیب ببینه ولی از شدت ضربه کم میکنه . ولی چشمتون روز بد نببینه من با صورت اومدم پائین . درست زیر بینی و دقیقا" لب بالام به شدت هرچه تمامتر به زمین خورد . خون بیرون زد . نشستم و بعد بسرعت از ترس یا خجالت !!! اینکه کسی منو دیده باشه از جام بلند شدم . یه دستمال کاغذی در اوردم و گرفتم زیر بینی ... فکر میکردم از بینی من داره خون میاد ولی اینطور نبود . احساس کردم دهانم حالت غیر عادی داره . انگار یه چیزی رفته توی سقف دهنم ... به هربدبختی بود خودمو به پیاده رو ی مقابل رسوندم و لبم رو به دندونام زدم ای دل غافل ... از دندون جلوئی خبری نبود  . تصورشو بکنین دندون من کج شده  بود و رفته بود عقب  . فقط همین یه دندون ... نه از خون دماغ خبری بود و نه دندونای دیگه چیزیشون شده بود. بقول معروف رفتم ابروشو درست کنم زدم چشمش کور کردم . ای روزگار بدکردار ... من  رفته بودم واسه اون دندون لعنتی قدیمی، زدم این دندون رو هم ناکار کردم .

 بسرعت خودمو به مطب دکتر رسوندم . منشی از دیدن من ترسید و فکر کرد کسی با مشت زده توی دهنم ... و منو فوری تو فرستاد . دکتر از تعجب شاخ دراورده بود که این دیگه چه جور زمین خوردنه ؟ دندون رو معاینه کرد و گفت ریشه کج شده و در حال دراومدن از جاشه و عجیبه که زیاد درد نداری ، من سعی خودمو میکنم و  فعلا" دندون رو سرجاش میارم  کلی زور زد و وسائل و گیره و نمیدونم چی چی بهش وصل کرد تا دندون کمی سرجاش اومد و صافتر شد . بعد گفت اگه تا دو سه ماه دیگه جوش خورد که فبها وگرنه باید بیائی روکش بذاری ... البته در این مدت از خوردن هرچی غذای سفت و آجیل و هله و هله باید خودداری کنی . بعد هم گفت خیلی شانس آورده ای که فکت نشکسته . دماغت نشکسته .. سرت نخورده به جدول ... خلاصه انقدر گفت که باورم شد من خوش شانس ترین آدم دنیا هستم!!! ...

 شاد و خندان از مطب اومدم بیرون . موقع رفتن به خونه همش اینور و اونور رو نگا میکردم ببینم چیزی پیدا میکنم آخه روی شانس بودم اساسی ... الان ۳-۴ ماهی از اون جریان میگذره . فعلا" دندونه صاف شده و سرجاشه ،هرچند باهاش هیچی نمیخورم و سعی میکنم روش فشار نیارم .

تفسیر درتوجیه یا توجیه در تفسیر :  اگه چیزی خواست اتفاق بیفته میفته . اگه قراره پولی یا خیری به دکتری یا هر کسی برسه ، میرسه . تو خودشو ناراحت نکن ...

لینک ثابت   

بیائید دعا کنیم که دیگر جنگی در دنیا در نگیرد ...

 

نقل از روزنامه جمهوری اسلامی مورخ شنبه ۲۱/۱۰/۱۳۸۷  :

 "   یک مداح در مراسم دهه عاشورا در یکی از حسینیه های شمیران به نوحه خوانی پرداخته و پس از روضه خوانی در اظهارنظری عجیب خواستار خروج افرادی از حسینیه که حاضر به لخت شدن برای سینه زنی نیستند، شد . به گزارش عصر ایران وی خطاب به حاضران در این مجلس گفت :  تمام حاضران برای سینه زنی باید لخت شوند . تعارف نداریم ، کسی هم که لخت نمی شود گمشه بیرون !!! وی در واکنش به یکی از افراد که لباس خود را برای سینه زنی درنیاورده بود گفته است :  چرا لباست را در نمی آوری؟ می ترسی خالکوبی هایت معلوم شود . یا لباست را در بیاور و یا بیرون برو  "

***  تفسیر در توجیه :  با توجه به مورد نقل شده ، باردیگر ثابت می شود که جیگر لختش قشنگ تر است و هذا و کذا ...

نقل از روزنامه سرمایه مورخ ۲۲/۱۰/۱۳۸۷  :

  "  ریاست محترم جمهور در حضور عزاداران امام حسین (ع) در میدان شهدای دولت چنین گفته است  :  معتقدیم باید محل سازمان ملل متحد تغییر کند. ما اکنون می بینیم هرکسی میخواهد به سازمان ملل متحد برود باید چندین ماه منتظر ویزای آمریکا باشد و از طرفی دیگر شاهدیم که آمریکا خواسته های خود را به این سازمان و شورا تحمیل می کند. بر این اساس باید محل این سازمان تغییر کند و    ملت های آزاده ای که امروز به صحنه آمده اند ، باید از جهان بخواهند جای سازمان ملل را تغییر دهد . "

نفسیر در توجیه :  از آنجا که ایشان کاملا" درست میگویند و ملتهای استعمارگر غلط کرده اند که جای سازمان ملل را آنجا گذاشته اند و از همانجا که ما هم باید برای گرفتن ویزا از آمریکا باید سالها و سالها در رویا و خواب و خیال زندگی کنیم و باز درست از همانجا که ما ملت آزاده ای هستیم که تازه امروز به صحنه آمده ایم ، خیلی فکر ها کردیم و عاقبت به این نتیجه رسیدیم که پیشنهادی بدهیم شاید مقبول نظر واقع شود. ما فکر کردیم اگه جای سازمان ملل متحد همین بغل گوشمان یعنی مثلا" محل سازمان کنفرانس اسلامی (البته  اول باید سقفش را درست کنیم که آب ندهد و آبروریزی نشود) یا مثلا" نزدیکی مجلس شورا یا میدان انقلاب ( توی خود دانشگاه تهران باشد که چه بهتر ) ، خلاصه همین محدوده ها باشد بهتر است . اگر نشد اندونزی کشور برادر چاوز و یا نوار باریک غزه بهترین محل برای استقرار سازمان ملل متحداست . میتوونیم چه در اینجا و چه اندونزی راحت راحت هروقت دلمون خواست دم در سازمان ملل متحد جمع بشیم و مرده باد و زنده باد بگوئیم و پرچم آتش بزنیم و هیچی هم به هیچی نباشه . نه ویزا می خواد و نه مجوز .... پیشنهاد میکنم از همین امروز توی فرودگاه تحصن کنیم و این مسئله تغییرمحل سازمان ملل متحد  را مصرا" از دولتهای آزاده ای که امروز به صحنه آمده اند و معلوم نیست تا حالا کجا بوده اند ، بخواهیم ... بد نیست ها ... یه کم فکر کنین ...

پی نوشت یک  : دلم آتش گرفته است از دیدن کودکانی که سپر انسانی در مقابل بمب ها و گلوله ها  می شوند و اعصابم بهم ریخته که چرا آتش بیاران این معرکه در جای دیگر لمیده اند و دم از مقاومت می زنند .

پی نوشت دو   :  چه  دردناک است این سخن حکیمی یونانی  که تفاوت  میان جنگ و صلح را میگوید . "  در ایام جنگ پدران و مادران ، بدن های فرزندان خودرا دفن می کنند و در ایام صلح فرزندان ، بدن های والدین خود را " 

                         ***    بیائید همه برای صلحی پایدار دعا کنیم  ***

لینک ثابت   

بنویسیم (س ) بخوانیم (ص ) ...

 

اصولا" من دوست دارم هرچی اصل باشه . مثلا" مث این نوشابه ها که روش نوشته فانتا یا پپسی و کنارش با همون فونت  نوشته شده " اصلی "  ،  مث آدمای اصالت دار  ، اسبهای اصیل و هذا و کذا ..چقدر این فروشنده بیچاره  باید برای من  قسم و آیه بخوره  که بابا این جین اصلی اصلیه و بازم من دنبال اصلش بگردم و حرفشو باور نکنم ... اصلا"  و اصالتا" از چیزای بی اصل و نسب بدم میاد. برای همینه که همیشه دنبال جنس اصل هستم  . از کلمه اصول و اصولگرا هم دوستم میاد . میدونم که معنی اصول یعنی جمع اصل ،  ولی اصولگرا رو هنوز نفهمیدم چون خنگم . اصلندش بازم روش کار میکنم شاید چیزی حالیم شد .

دومندش که از کلمه صلاح و مصلح و اصلاح و مصلحت و اصلاحات و اصلح هم خیلی خیلی خوشم میاد . معنی کلمه اصللاح رو هم میدونم . گاهی معنی  ترو تمیز کردن سر و صورت و زیر ابرو برداشتن و بند انداختن  و اینجور چیزا رو میده و گاهی به معنی راست و درست کردن امور  و اینجور چیزا ( خودم که نمی فهمم چی میگم ) ... یاد دوران مدرسه با اون کلمه های هم خانواده و متضاد بخیر ... 

با تمام این تفاصیل نه از کلمه اصولگرا خوشم میاد و نه از کلمه اصلاح طلب ... لپ مطلب ... 

لینک ثابت   

بگو ابر بباره ... میخوام جون بگیرم

 

آخدا ... قربون اون بزرگی و کرامتت برم . قربون اون صبرت برم که اینهمه ناشکری می بینی و بازم صبر میکنی . آخدا ... فدات شم .    شما چرا دیگه با ما قهر کردین ؟   والله بالله که تحریم بارون و برف و ابر از همه چی توی دنیا بدتر بدتره .

                                          ******************

             اگه بارون بباره ، اگه بارون بباره ، آروم آروم و نم نم روی تن خاک تشنه م 

             گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه ، پرنده رو درختام میسازه آشیونه

                            خدابا ، خدابا ، خدابا ........ خدابا کویرم ، کویرم ، کویرم ،

                                            بگو ابر بباره ........... میخوام جون بگیرم

لینک ثابت   

خواستگاری پیش از موعد مقرر ...

 

ایران جون که خاطر حضورتون هستن . چشمم  به کف پاش هم خوکشله ، هم ترو تمیز ، هم قد بلند و کشیده است هم یه کمی چاق و چله و گوگوری مگوری عینهو گربه های اشرافی ، هم پولداره ، هم تا دلت بخواد زمین خدا توی دست و بالشه ، تازه   از همه جاش هزار جوره نعمت خداداده تپق میزنه  ... هم خوش اخلاقه ، هم دست و دلباز ،هم تجربه یه زن چند هزارساله رو داره ، هم شادابی یه دختر ۱۴ ساله رو ،  هم سبزه ، هم سفید ،  هم سرخ سرخ . خلاصه جونم براتون بگه همونطور که خودتون هم میدونین همه چی تموم ...

حالا چه کسی ممکنه  هوس نکنه  که همچین ایران جونی به این ترگل و ورگلی داشته باشه. کدوم یک از رجال این دنیا میتوونه از همچین زن توپی چشم بپوشه . یه نفر رو به من نشون بدین که حتی اگه صدتا شغل ( ببخشید زن ) هم داشته باشه بتوونه از ایران جون دل بکنه ...

واسه همینه که از همین حالا که دوباره داره به سن ازدواج می رسه ، کرور کرور خواستگار دم در      خونه ش صف بستن ... از مکلا و غیر مکلا بگیر تا معمم و معلا ...از پیر بگیر بیا تا جوون ... از تحصیلکرده راس راسی بگیر بیا تا اونائی که توی آکسفورد لندن(؟) درس خووندن.وای وای وای پارمیدای من کوش ؟

( محسن  ... بیا ... سعید پانتر ... بیا )

ولی یه اکشال خیلی کوچولو هم هست . بعد از ازدواج ممکن هستش که خیلی مسائل پیش بیادها ... گفته باشم . جنگ اول به از صلح آخر ...

با این ولخرجی ها  که ایران جون داره و این دشمنای دوست نما که دور و برش هستن و دار و ندارشو دست دوست و دشمن میدن ، با این تغییر و تحول و تتبدل و تتدخر ( اینا که من میگم  یعنی چی اونوقت ؟)  و چه و چه و چه ، فردا باید جواب تموم فک و فامیل و دوست و دشمن و آشنا و غریبه ی ایران جون رو بدین ها ... اگه روز پاتختی دیدین مردم از سر و کولتون بالا میرن و هی ازتون پول دستی میخوان و حرف حساب هم سرشون نمیشه که بابا اون سبو بشکست و اون پیمانه  ریخت ، حق اعتراض ندارین ها . یکیش خود من که همون روز اول رفتم فرم تحول اقتصادی و اجتماعی و کوفت وزهرمارمو پر کردم و شدم اول ... تازه سهام عدالت هم میخوام . تازه تازه میخوام که از شیر مرغ و جون آدم واسم فراهم باشه . هیچم صرفه جوئی و نخور و نپوش و بمیر و حرف نزن هم حالیم نیست . بازم گفته باشم . کم شدن مداخل و زیادشدن مخارج هم نمی فهمم یعنی چی ؟ از بوی نفت هم خیلی خوشم میاد ...

  نگین که روز خواستگاری خبر نداشتین ها ...

لینک ثابت   

سلام ....

 

 

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل ، سلام از ماست

لینک ثابت