تبليغاتX
:: Rahaa ::

شبحی بر پشت بام ( قسمت دوم )

 

بله تا اونجا گفتم که آی پادم رو بر میداشتم و میرفتم بالای پشت بام و شروع میکردم به پیاده روی . اینجا باید به صادق توضیح بدم که ما طبقه ی آخر ساختمون هستیم . طبقه ها هم تک واحدیه و بنابراین صدای پاهای من که سرباز وار به روی زمین کوبیده میشد، جز اهل خونه خودمون کس دیگه ای رو اذیت نمی کرد. آهنگها پشت سر هم میومدن . ساختمون خیلی بلنده و از اونجا منظره ی شهر با اون چراغهای روشن پیداست مخصوصا" اگه آلودگی هوا بذاره تا مرقد امام هم پیداست . من بودم و خدای من و ستاره ها و اون دور دورها مادرجونم ... چه حالی میداد با صدای محسن چاووشی و ابی با مادرجون و خدا راز ونیاز کردن . با آهنگهای ملایم آهسته آهسته پیاده روی میکردم و حال میکردم و گاهی وقتا نم اشکی و دعائی و خلاصه تو خلسه ای رفتن که نگو و نپرس . در ضمن پیاده روی حرکتهای ورزشی ساده هم فراموشم نمیشد . تو این هیر و ویر یهو میدیدی که آهنگها تندتر میشد و یهو شروع میشد : واسه عشق تو میدم قلبمو .... به چه آسونی میشم قربونی آخه کاردل هیچ نداره قانونی و خلاصه آهنگها تندتر و ریتمیک تر میشد و همراه آهنگها آهنگ پیاده روی منهم تغییر میکرد . به آهنگهای تندتر که می رسید دیگه طاقت نمی آوردم و شروع میکردم روی همون پشت بام به رقصیدنی که بیا و ببین و وحشت کن ...

جای تی وی پرشیا خالی که سوپراستار جدید ایران رو کشف کنه. کجاست این  خانم جمیله  که روش کم بشه و ببینه توی ایرون خودمون روی پشت بام در تاریکی شب میتوان  عربی رقصید و قر به سبک شکیرائی داد ؟ یه ساعت تعیین شده گاهی وقتا به دوساعت میکشید و من همچنان روی پشت بام می رقصیدم و قر میدادم اساسی . خوبیش اینه که پشت بام ما دید نداره وگرنه چند نفر ممکن بود از شدت وحشت این شبح رقصان قالب تهی کنند . بماند . خوبیش این بود که اولش من از سرمای اون بالا دست و پاهام یخ می زد و آخرش از شدت گرما میخواستم گرم کنم رو از از تنم در بیارم . آخرش که دیگه از دست و پا و خستگی از پا می افتادم  ،رو به چراغهای روشن شهر می ایستادم و سرمو بالا میگرفتم و صدا میزدم : آهای خدای خوب و نازنین منو می بینی ؟ چقدر ستاره توی آسمونت هست ... به اندازه ی همه این ستاره ها شکرت . شکرت ... شکرت ...

وقتی بر میگشتم پائین ، حالم کلی خوب بود. دوش می گرفتم . زندگی چقدر قشنگ است . چقدر زیباست . ما آدما با چه چیزای ساده ای میتوونیم شاد بشم . چرا اینقدر به خودم سخت میگیرم ؟ من زنده ام . سالمم . می توونم شبا روی همین پشت بام دانسینگ راه بندازم و کلی حال کنم . البته اگه فردا روی برد پائین ساختمون ننویسن که لطفا" ورزشهای خود را در پارکها و خارج از ساختمان انجام دهید.

                                                 ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

               شبا به عشق تو یواش و پنهونی ........... میام تو کوچه تون به فکر مهمونی

                                              آخه کار دل هیچ نداره قانونی

***پی نوشت :  آخرش این قرطی بازیها کار دستم داد. آی پادم گم شد و خدا قربونش برم، از دستم نفسی به راحتی کشید. شک کردم که کار کار یکی از اهل خونه باشه با این دیوونه بازی های من ...

لینک ثابت